ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
290
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
گفت : به خدا سوگند من همراه او بودم و براى شما سخنان عجيب و غريب نمىگويم ، به خدا سوگند مرا در مقابل مقدارى فلفل براى آشپز خانه موسى بن نصير خريدند . به او گفتيم : چه چيزى تو را به پيش انداخت ؟ گفت : پدر من از بزرگان اندلس بود . وقتى كه پدرم دانست موسى به اندلس وارد شده است تصميم گرفت اشياء گرانبهاى خود را پنهان كند . آنها را در جايى پنهان كرد كه من نيز جاى آن را مىدانستم ، بيرون رفتم تا آن را براى خود بردارم . به او گفتيم : چند سال پيش آن جا را ترك كردى ؟ گفت : 70 سال . گفتيم : آيا فراموش كردهاى ؟ گفت : آرى . پس از اين كه پدرم چنان كرد جاى آن را فراموش كردم . جنگ موسى در بشكنس و افرنج موسى بن نصير همراه با جنگجويان خود از طليطله بيرون رفت ، همهء شهرها را يكى يكى فتح كرد تا اين كه اندلس نيز تحت فرمان وى در آمد . عدهاى از بزرگان جليقيه از موسى درخواست صلح كردند . وى نيز از آنان نپذيرفت . با مردم بشكنس جنگيد و وارد سرزمين آنان شد تا اين كه به مردمى برخورد كرد كه همچون جانوران بودند . به سوى سرزمين افرنج رفت تا اين كه به شهر سرقسطه رسيد آن را نيز فتح كرد ، تا اين كه همه سرزمينهاى اطراف اندلس نيز تحت حاكميت وى در آمد . وى در مدت جنگ و ستيز در آن مناطق به چيزهايى ناشناختهاى برخورد كرد كه در نهايت موفق به شناسايى آنان نگرديد . پس از آن كه اندلس را فتح كرد ، مسافتى حدود 20 شب راهپيمايى مشغول حركت بود ، در حالى كه فاصلهء بين سرقسطه و قرطبه را يك ماه يا حدود چهل روز گفتهاند . عبد الله بن مغيره بن ابى برده گفته است : من همراه با موسى در اندلس مشغول جنگ بودم ، تا اين كه به سرقسطه رسيديم . اين سرزمين از دورترين سرزمينهايى بود كه همراه موسى رفته بودم . در راه خود به شهرى رسيديم كه كنار دريا قرار داشت ، و چهار دروازه ورودى داشت . وقتى كه شهر را در محاصره خود گرفته بوديم ، عياش بن اخيل به سوى ما آمد . وى فرمانده نيروهاى انتظامى موسى بود ، وقتى موسى را ديد گفت : اى امير ! ما لشكر را در چهار ناحيهء مختلف شهر قرار دادهايم ، در حالى كه دروازهء پنجمى نيز وجود دارد . موسى بن نصير به او گفت : فعلا موضوع آن دروازه را كنار بگذاريد ، دربارهء آن بعدا تصميم خواهيم گرفت .