ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
276
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
حسان گفت : به خدا سوگند از جايى كه امير المؤمنين مرا فرستاده است بر نخواهم گشت . عبد العزيز گفت : در خانهات بنشين ، اين حكومت را كسى بايد در دست بگيرد كه از تو سزاوارتر از تجربه و سياست والايى برخوردار باشد . خداوند امير المؤمنين را از تو بىنياز مىكند . عبد العزيز عهد نامه را گرفت و موسى بن نصير را فرا خواند و وى را در روز پنجشنبه از ماه صفر سال 79 به سوى افريقا فرستاد . موسى بن نصير نيز به همراه اموال خود به دژ ذات الجماجم رفت ، در آن جا كسانى بودند كه انتظار ورود حاكم خود را مىكشيدند . موسى بن نصير نزد آنان رسيد ، وقتى به سپاه اول رسيد گنجشكى آمد بر سر موسى نشست . موسى گنجشك را گرفت و چاقويى خواست و سر آن را بريد . و خون آن را به لباس خود ماليد و گفت : به خدا سوگند پيروزى است اگر خدا بخواهد . سخنان موسى بن نصير وقتى كه موسى بن نصير به دژ ذات الجماجم رسيد ، همهء لشكريان خود را گرد آورد و پس از ستايش پروردگار چنين گفت : اى مردم ! امير المؤمنين چنين ديد كه حسان بن نعمان را بر شما حاكم گرداند . از اين روى او را به سوى شما فرستاد . وقتى كه حسان بن نعمان نزد عبد العزيز رسيد ، نعمت امير المؤمنين را ضايع كرد و با آن كه اهلش است به نزاع و ستيزه برخاست . خداوند نيز آنچه را براى او خواسته بود مبدل كرد . عبد العزيز همچون عبد الملك است ، او حسان بن نعمان را به كنار زد و مرا به جاى وى بر شما امير كرد . من هيچ گونه اختيارى در اين كار نداشتم . من نيز همچون يكى از شما هستم ، اگر از من نيكى ديديد ، به واسطهء آن خدا را ستايش كنيد و شما نيز به سوى آن نيكى آييد ، ولى اگر از من بدى ديديد ، آن را به كنار زنيد ، من نيز چون ديگران اشتباه و همچون ديگران نيكى مىكنم . امير به من فرمان داده است تا سهم شما را سه برابر قرار دهم ، پس سهم خود را به شيرينى بگيريد و هر كس نيازى دارد آن را به اطلاع من برساند ، زيرا ما وعده مىدهيم آن را بر آورده سازيم . هر چه توان و نيرو است از آن خداست . ورود موسى بن نصير به افريقا وقتى كه موسى بن نصير به سمت غرب حركت كرد ، در دوشنبه پنجم ماه جمادى الاول در سال 79 به آن جا رسيد . سفيان بن مالك فهرى و ابو صالح فهرى را گرفت و براى هر يك به