ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

266

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

حجاج : تو بدبخت پسر شكسته هستى . سعيد : مادرم آگاه‌تر به اسم من و پدرم است . حجاج : تو و مادرت بدبخت هستيد . سعيد : كسى ديگر غير از تو غيب را مىداند . حجاج : مزهء مرگ را به تو مىچشانم . سعيد : در اين صورت نامگذارى مادرم در مورد من درست بوده است . حجاج : تو را در دنيا مبتلا به آتش سختى خواهم كرد . سعيد : اگر بدانم كه تو چنين خواهى كرد ، در آن صورت تو را خداى خود قرار خواهم داد . حجاج : در مورد محمد ( ص ) چه مىگويى ؟ سعيد : پيامبر بخشش و فرستاده خداوند به سوى مردم همراه با پندهاى نيكو . حجاج : در مورد خلفا چه مىگويى ؟ سعيد : من وكيل آنان نيستم . هر كس در مقابل آنچه انجام داده مسئول است . حجاج : سرزنش مىكنى يا مدح آنان را مىگويى ؟ سعيد : چيزى را كه نمىدانم نمىگويم . حجاج : كدام يك براى تو عجيب‌ترند ؟ سعيد : بعضى از حالات آنان بر بعضى ديگر برترى دارد . حجاج : در مورد على بگو ، آيا در بهشت است يا در جهنم . سعيد : اگر داخل بهشت شوم اهل آن را خواهم ديد و اگر به جهنم روم نيز اهل آن را خواهم ديد ، پرسش تو در مورد غيب است كه محفوظ است . حجاج : من در روز قيامت چگونه خواهم بود ؟ سعيد : من كوچك‌تر از آنم كه غيب بدانم . حجاج : آيا از اين كه مرا تصديق كنى خوددارى مىكنى ؟ سعيد : مىخواهم در مورد تو دروغ نگفته باشم . حجاج : از اينها بگذريم ، چرا تو نمىخندى ؟ سعيد : چيزى كه باعث خنده من شود نديده‌ام ، آفريده‌اى كه از خاك آفريده شده است چگونه بخندد در صورتى كه خاك را آتش مىخورد و به سوى اعمال خود مىرود و شب و روزش در آزمايش است .