ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

267

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

حجاج : من مىخندم . سعيد : خداوند موجودات گوناگونى آفريده است . حجاج : آيا چيزى از لهو و لعب مىدانى ؟ سعيد : چيزى نمىدانم . حجاج دستور داد تا نى و عود بياورند . وقتى كه نى زدند و عود نواختند ، سعيد آغاز به گريه كرد . حجاج : چه چيزى تو را به گريه انداخت ؟ سعيد : حجاج كار بزرگى را به يادم آوردى . حجاج : چه شد كه اينها را ديدى ؟ سعيد : اين آواز آدمى را به ياد دميدن در صور مىاندازد . اما اين دو [ عود و نى ] به همراه تو در روز قيامت محشور مىشوند ، عود سخن حقى را به تو مىرساند . حجاج : تو را مىكشم . سعيد : از مرگ نمىترسم . حجاج : آيا من از خدا نزد تو محبوب‌تر هستم ؟ سعيد : به خدا سوگند هيچ كس را بر خداى خود ترجيح نمىدهم . حجاج : من پيشواى مردم هستم و تو پيشواى تفرقه و جدايى . سعيد : من همراه مردم هستم ليكن قضاى الهى بازگشت ندارد . حجاج : چگونه است كه نزد امير المؤمنين برويم . سعيد : من چنين نظرى ندارم . حجاج فرمان داد تا طلا و نقره و انواع اشياء گران قيمت بياورند . سعيد : اينها زيبا هستند به شرطى كه . . . حجاج : به چه شرطى ؟ سعيد : اين كه آخرت خريدارى شود . حجاج : آيا دوست دارى مقدارى از اينها از آن تو بود ؟ سعيد : چيزى كه خدا دوست ندارد من نيز دوست ندارم . حجاج : واى بر تو . سعيد : بدبخت كسى است كه بهشت را رها كند و سوى آتش برود . حجاج : او را ببريد و بكشيد .