ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

265

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

مسلمه خطبهء خود را به پايان رسانيد ، خالد از پله‌هاى منبر بالا رفت وقتى به پله سوم رسيد نامه‌اى را گشود و آن را براى مردم خواند . در آن نامه نوشته شده بود : بسم الله الرحمن الرحيم . از عبد الملك بن مروان ، امير المؤمنين به مردم مكه ، من خالد بن عبد الله قسرى را بر شما حاكم گردانيده‌ام ، سخن او را بشنويد و از وى پيروى كنيد ، هيچ كس حق ندارد سخن او را رد كند ، در اين صورت سزاى او فقط مرگ است . هر كس به سعيد بن جبير پناه دهد ، خونش حلال است . و السلام . خالد رو به سوى مردم كرد و گفت : هر كس سعيد را در خانهء خود پناه دهد هيچ گونه در امان نخواهد بود خانهء او را خواهم سوزاند و خانه‌هايى را كه در اطراف خانهء اوست خراب خواهم كرد ، سه روز به شما مهلت خواهم داد . پس از آن از منبر پايين آمد . مسلمة نيز به همراه خاندان خود به سوى شام حركت كرد . مردى نزد خالد آمد و گفت : سعيد بن جبير در سرزمينى در نزديكى مكه است و در فلان محل خود را مخفى كرده است . خالد مردى را نزد سعيد فرستاد ، وقتى كه فرستاده نزد سعيد آمد ، به وى گفت : آمده‌ام تا تو را نزد خالد ببرم ، ولى من از اين كه تو را تسليم آنان كنم به خدا پناه مىبرم ، به هر سرزمينى كه مىخواهى برو من نيز همراه تو هستم . سعيد گفت : آيا تو در اين جا داراى زن و فرزندى هستى ؟ مرد گفت : آرى . سعيد گفت : در آن صورت همچون من به آنان نيز اذيت و آزار خواهند رساند . مرد گفت : من آنان را به دست خدا سپرده‌ام . سعيد گفت : اين چنين نخواهد بود . سعيد نزد خالد آمد ، خالد نيز وى را نزد حجاج فرستاد ، كسى به خالد گفت : از اين كه سعيد را نزد حجاج مىفرستى بترس زيرا بىگمان حجاج او را خواهد كشت . خالد در حالى كه پشت بر خانهء خدا كرده بود گفت : به خدا سوگند ، اگر بدانم حجاج از من خشنود نمىشود مگر اين كه دانهء دانهء سنگ‌هاى اين خانه را بردارم ، چنين خواهم كرد . وقتى كه سعيد را نزد حجاج آوردند ، حجاج به وى گفت : اسمت چيست ؟ پاسخ داد : سعيد . حجاج : پسر چه كسى هستى ؟ سعيد : پسر جبير [ 1 ]

--> [ 1 ] . جبير در لغت شكسته بند را گويند . - م .