ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

264

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

شدند تا بار ديگر به جنگ عبد الرحمن بروند . تا اين كه عبد الرحمن بار ديگر شكست خورد و عدهء بسيارى از ياران حجاج نيز كشته شدند . حجاج گفته است ، آيا آن پير زن را ديده‌ايد ؟ دختر مردى نيكو كار مرا دروغ‌گو مىپندارد ؟ [ منظور وى اسماء دختر ابو بكر صديق بود ] اگر اسماء درست مىگفت امروز نمىجنگيدم . و وقتى كه از جنگ با عبد الله بن زبير آسوده شد كسى را نزد اسماء دختر ابو بكر صديق فرستاد تا او را بياورند اما اسماء از اين كه نزد حجاج آيد ، خوددارى كرد . حجاج گفت : اگر از آمدن خوددارى كند ، كسى را خواهم فرستاد تا او را كشان كشان بياورد . اسماء گفت : به خدا سوگند من نخواهم رفت تا كسى را بفرستد و مرا كشان كشان به سوى او ببرد . حجاج نزد اسماء رفت و به او گفت : خداوند با پسرت چه كرد ؟ او دشمن خدا ، و جدا كنندهء مسلمانان بود . اسماء گفت : او جنگ با تو را مىخواست و خداوند او را نزد خود برد ، زيرا بخشندگى خداوند در حق او بهتر از بخشندگى تو بود . حجاج ! بدان رسول خدا ( ص ) فرموده است : منافق ثقيف ! خداوند گوشه‌اى از جهنم را براى تو آماده كرده است . تو خلق او را مىكشى و خانه‌اش را با سنگ مورد حمله قرار مىدهى ، نفرين خدا بر تو باد . عبد الرحمن پس از آن كه چندين بار حجاج را شكست داد به نزديكى كوفه آمد و بار ديگر عده‌اى از لشكريان حجاج را كشت تا جايى كه حجاج از عبد الملك درخواست كمك كرد ، عبد الملك نيز محمد بن مروان را با عده‌اى از بنى اميه به يارى مروان فرستاد و حجاج را بر آنان امير گردانيد ، حجاج نيز با آنان به سوى عبد الرحمن حركت كرد ، در جنگى كه ميان آنان روى داد عدهء زيادى از دو لشكر كشته شدند . پس از اين كه عبد الرحمن شكست خورد ، عبد الرحمن بن عياش بن ربيعه به جاى او برخاست و به مدت سه روز با حجاج به جنگ پرداخت ، وى نيز شكست خورد و به سرزمين فارس رفت و از آن جا به سند رفت تا درگذشت . عده‌اى از اصحاب عبد الرحمن به قلعه‌اى در فارس پناه بردند ، حجاج نيز يزيد بن مهلب را به سوى آنان فرستاد و در همان قلعه آنان را در محاصره خود گرفت . كشته شدن سعيد بن جبير گويند ، مسلمة بن عبد الملك بر مردم مكه حاكم بود ، هنگامى كه وى براى آنان سخن مىگفت ، خالد بن عبد الله قسرى از شام آمد و خود را حاكم جديد آنان معرفى كرد . وقتى كه