ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

261

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

برابر خداوند وفا دارند و در راه او مجاهده مىكنند . با ذكر و به ياد آوردن نام او ورع و تقوا مىورزند ، هيچ خونى را بر زمين نمىريزند و احكام خداوند را تعطيل نمىكنند . در گمراهى وارد نمىشوند و در آن به پيش نمىتازند . به گناهى اشاره نمىكنند و به ستمى راضى نمىشوند . هنگام گناه از آن توبه مىكنند . بدان ، هلاك و نابودى تو در دست من است و دوران حكومت تو طولانى شده است . وقتى كه حجاج نامه را دريافت كرد ، در حالى كه يك طرف رداى خود را گرفته بود و طرف ديگر آن بر روى زمين كشيده مىشد بالاى منبر رفت و آواز داد ، نماز جماعت ، مردم گرد آمدند و پس از آن بيت زير را خواند : با آنان مىجنگيم و دشمن را سرزنش نمىكنيم بهترين دشمنى مرد اين است كه دشنام و ناسزا دهد مردى نفس خود را پند و اندرز مىدهد ، مردى متعهد غفلت خود است و با سعى و كوشش خود آن را جبران مىكند . آنچه را شما كرديد دانسته شد البته از شتر نازا دور نبود . من او را به همراه عده‌اى منافق و دو رو به آن جا فرستادم . راه بيفتيد و به جوىهاى آب آنان حمله كنيد ، براى جنگ با دشمنان اسلام برخيزيد . اين چنين صورت‌هايى ، زشت گردند . مردم عراق ، دشمنان چگونه از شما بترسند ، آماده شويد ، قلب‌هايتان را آماده و شمشيرهايتان را تيز كنيد . حجاج پس از آن بيت زير را خواند : پيروان شما زود دست به كار شدند ، شما نيز زود باشيد آنان را با تير و كمان بزنيد تا همچون زمين خالى يا بلكه بدتر از آن شوند من پسر مردى عراقى هستم و پسر پير مردى بزرگوار . به خداى كعبه سوگند دروغ مىگوييد ، نظر آن چيزى نيست كه شما بيان مىكنيد و سخن آن چيزى نيست كه شما مىگوييد . زشتىهاى خود را دريابيد مبادا من و شما همچون سخن آن شاعر باشيم كه مىگويد : تو اگر به سوى من آيى و مبارزه كنى من هم شأن تو نيستم آن كس كه تو را شاد كرد در حقيقت به تو بدى كرد .