ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
262
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
كسى كه آگاه است همچون كسى نيست كه از روى گمان خود مىگويد . قبل از آن كه پشيمان شويد اقدام كنيد ، برادر مرد كسى است كه او را خير خواه باشد . حجاج پس از آن به بيت زير اشاره كرد : فرد بردبار ، جايگاه خود را از بين نمىبرد و انسان مىكوشد ندانستهاش را بداند حجاج پس از آن گفت : خدايتان را ستايش كنيد ، و بر پيامبرتان درود فرستيد . پس از آن پايين آمد و گفت : نافع بنويس . نافع آزاد شدهء حجاج بود . كاتب نيز چنين نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم . از حجاج بن يوسف به عبد الرحمن بن اشعث : سلام بر كسانى كه از تفرقه و جدايى ناخشنودند نه بر كسانى كه اهل زشتى و بدى هستند ، و خود را به گمراهى و ضلالت مىاندازند ، خدا را ستايش مىكنم كه تو را در حيرانى انداخت . سلام خداوند بر كسى كه به سوى خدا آمد و شنيد . حجاج پس از آن گفت : از جوانمردان بنى الاشعث چه كسى اين جاست ؟ گفتند سعيد بن جبير . حجاج فرمان داد تا او را بياورند . وقتى كه سعيد آمد ، حجاج به او گفت : اين نامه را براى عبد الرحمن كه عليه ما طغيان كرده است ببر . او كسى است كه فتنه و آشوب كرده . سعيد نيز از نزد حجاج بيرون آمد و به سوى عبد الرحمن حركت كرد . وقتى كه عبد الرحمن نامه را خواند ، براى او آشكار شد كه حجاج از كار او ترسيده است . عبد الرحمن ، سعيد بن جبير را فرا خواند و از او خواست تا براى مقابله با حجاج همراه وى گردد . ولى سعيد از اين كار خوددارى كرد . عبد الرحمن از سجستان با لشكرى گران به سوى حجاج حركت كرد ، حجاج نيز دو لشكر بزرگ آماده كرد يكى از مردم شام و ديگر از مردم عراق و پس از آن در ناحيهاى به نام اهواز دو سپاه همديگر را ديدار كردند ، آنان به مدت شش ماه جنگ و گريز خود را ادامه دادند تا اين كه در يك شب حجاج با عدهاى از ياران خود همچون عنبسه بن سعيد بن عاص ، يزيد بن ابى مسلم ، على بن منقذ ، عبد الرحمن بن زياد ، خلوت كرد و با آنان به مشورت پرداخت . به همراه عبد الرحمن يك نفر ديگر نيز بود به نام شعبى كه فقيه مردم كوفه ناميده مىشد . حجاج در پايان مشورتى كه با ياران خود كرد به آنان گفت : فردا شما و ما روزه مىگيريم و از خداوند در اين كار نيك يارى مىطلبيم . صبحگاهان ، حجاج در حالى كه اين دعا را