ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

257

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

جمله بودند ، عبد الرحمن بن ربيعة بن حارث بن و نوفل ، بنو عون بن عبد الله ، عمرو بن موسى بن معمر بن عثمان بن عمره ، محمد بن سعد بن ابى وقاص و از آنان پرسيد نظر شما چيست ؟ ياران وى جملگى گفتند : ما همراه تو هستيم ، دشمن خدا و رسول خدا ( ص ) را بر كنار كن ، زيرا بر كنار كردن وى از بهترين اعمال نيك است . وقتى آنان كار خود را آشكار كردند ، سعيد بن جبير نزد آنان آمد . از او پرسيدند : نظر تو چيست ؟ سعيد گفت : به نظر من ، از آنچه مىخواهيد دست بر داريد ، زيرا اين كار فتنه‌هاى بسيارى در پى دارد . در آن صورت خون‌ها ريخته مىشود . حرام‌ها ، حلال مىشود و دين و دنيا از دست مىرود . در جواب وى گفتند : او حجاج است كه كارهايى كه نبايد ، انجام داده است ، تا اين كه سرانجام سعيد بن جبير نيز با آنان همراه شد . اين موضوع به اطلاع حجاج رسيد و به او گفتند : عبد الرحمن تو را به كنار نهاده است و از كسانى كه همراه اويند يكى نيز سعيد بن جبير است . حجاج گفت : من خود مىدانم كه سعيد هيچ گاه عليه من بر نمىخيزد . حجاج ، غضبان شيبانى را به نزد عبد الرحمن فرستاد . عبد الرحمن بن غضبان گفت : چه خبر دارى ؟ غضبان گفت : شر بسيار ، به سوى حجاج برو پيش از آن كه او به سوى تو بيايد . غضبان از سجستان بيرون آمد و به كرمان رسيد ، سرزمينى كه حرارت بسيار داشت . در آن جا براى خود چادرى بر پا كرد . مردى بيابانگرد نزد غضبان آمد و بر وى سلام كرد و پرسيد : از كجا مىآيى ؟ غضبان گفت : از سرزمينى آرام و بى حركت . اعرابى گفت : چه مىخواهى ؟ غضبان گفت : بر روى زمين خدا گام بر مىدارم و روزى خود مىطلبم . اعرابى گفت : امروز چه كسانى پيروزند . غضبان گفت : پرهيزكاران . اعرابى گفت : چه كسى جلو افتاد ؟ غضبان گفت : گروه و حزب خداوند كه رستگارند . اعرابى گفت : چه كسانى از حرب خدا هستند ؟ غضبان گفت : آنان كه پيروزند .