ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

256

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

حكومت حجاج در عراقين [ 1 ] عبد الملك در نامه‌اى براى حجاج وى را به حكومت عراقين منصوب كرد ، وى نيز به همراهى دو هزار نفر از جنگجويان شام و چهار هزار نفر از ديگر مردمان در روز جمعه هنگام نماز ظهر وارد بصره شد و به لشكريان خود فرمان داد خودشان را به درهاى مسجد برسانند به طورى كه بر هر دو مسجد يكصد مرد جنگى با شمشيرهاى آخته ايستادند . حجاج به همراه يكصد مرد وارد مسجد شد ، در حالى كه شمشيرهاى خود را از چشم مردم مخفى نگه داشته بودند . به آنان گفته بود وقتى كه من عمامهء خود را برداشتم شما نيز شمشيرهاى خود را بكشيد ، و از خدا طلب يارى كنيد ، خداوند همراه صابران است . حجاج وارد مسجد شد و بالاى منبر رفت و چنين گفت : اى مردم ، امير المؤمنين عبد الملك مرا بر شما امير كرده است . به من فرمان داده است تا بر شما حكومت كنم ، گناهكاران را مجازات كنم و نيكوكاران را پاداش دهم . شما را با خبر مىگردانم ، من دو شمشير دارم ، شمشير رحمت و شمشير عذاب . شمشير رحمت را در راه از دست دادم ولى شمشير عذاب همين جا همراه من است . وقتى كه مردم به سوى او هجوم آوردند ، حجاج عمامه خود را از سر برداشت و بر روى ران‌هاى خود گذاشت . همراهيان وى شمشير كشيدند و به كشتار مردم اقدام كردند تا جايى كه خون به در مسجد رسيد . ابو معشر گويد ، حجاج وقتى به بصره رسيد ، بر بالاى منبر رفت و در حالى كه عمامهء خود را برداشته و شمشير خود را كشيده بود به مردم چنين گفت : من سرهايى را مىبينم كه موقع چيدن آنها فرا رسيده است . حجاج پس از اين كه مردم بصره را بر جاى خود نشاند ، عبد الرحمن بن محمد بن اشعث را به سجستان فرستاد و در نامه‌اى براى وى نوشت به جنگ فلان و فلان قلعه برو . عبد الرحمن نيز در نامه‌اى براى حجاج چنين نوشت : من اين كار را درست نمىبينم ، كسى كه حضور دارد چيزى را مىبيند كه كسى كه غايب است آن را نمىبيند . حجاج نيز در پاسخ وى نوشت : من شاهد هستم و تو غايب . منتظر نامهء من باش و آنچه را كه فرمان داده‌ام انجام ده . قيام عبد الرحمن عليه حجاج وقتى كه عبد الرحمن بن محمد بن اشعث عليه حجاج قيام كرد ، ياران خود را گرد آورد . از آن

--> [ 1 ] . منظور دو شهر كوفه و بصره مىباشد . - م .