ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
245
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
تا اين كه اراده كرد به مصر برود . او به خالد گفت : اگر نزد خود سلاحى دارى آن را به من عاريه بده . خالد نيز آنچه داشت به مروان داد ، مروان نيز به مصر رفت و با مردم مصر جنگيد و مردم بسيارى را اسير كرد . مرگ مروان بن حكم وقتى كه مروان از مصر به شام برگشت ، خالد بن يزيد بن معاويه به وى گفت : سلاح مرا به من برگردان . مروان از اين كار خوددارى كرد . خالد اصرار فراوان كرد . گويند : مروان بسيار ناسزا مىگفت . مروان به خالد گفت : اى فرزند ربوخ [ 1 ] ، اى مردم شام ! مادر او ربوخ است . خالد نزد مادرش آمد و وى را از سخنى كه مروان به او گفته بود آگاه كرد . مروان وقتى كه مىخواست به طرف مصر برود ، دو پسرش عبد الملك و عبد العزيز را به جاى خود نشاند و براى آنان از مردم شام بيعت گرفت و چند شب بعد نزد مادر خالد رفت . مادر خالد به زنان خدمتكار خود فرمان داد تا مروان را بگيرند و در نمد بپيچند . خدمتكاران آن قدر مروان را زدند تا اين كه به هلاكت رسيد . پس از كشته شدن مروان ، خدمتكاران به بيرون ريختند در حالى كه فرياد مىكشيدند و روسرىهاى خود را پاره مىكردند . پس از آن عبد الملك براى خود بيعت گرفت و به عمرو بن سعيد وعده داد تا وى را جانشين خود گرداند ، عمرو بن سعيد نيز با وى بيعت كرد . بيعت با عبد الملك بن مروان عبد الملك بن مروان پس از بيعت مردم شام با او به مردم وعده داد به آنان نيكى كند و كتاب و سنت رسول خدا ( ص ) را براى آنان زنده گرداند ، و حق و عدل را در ميان آنان جارى كند . عبد الملك مشهور به علم و فضل بود ، كسى در دين وى شكى نداشت ، از اين روى كسى از قريش با وى به مخالفت برنخاست . وقتى كه كار بيعت به پايان رسيد ، عمرو بن سعيد با وى به مخالفت برخاست ولى عبد الملك وعده داد تا عمرو را پس از خود به خلافت برگزيند . عمرو نيز با پذيرفتن اين شرط عبد الملك با وى بيعت كرد . عمرو از عبد الملك خواست كارى را بدون مشورت با وى انجام ندهد ، عبد الملك نيز به وى چنين وعده داد . عبد الملك ، حبيش بن دلجه را به همراهى هفتصد مرد جنگى به مدينه فرستاد ، حبيش
--> [ 1 ] . ربوخ در لغت به معنى زنى است كه در حالت آميزش جنسى ، از هوش مىرود . - م .