ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

244

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

را خواهم گفت . مردم شام ديدند كه وى فردى با تقوا و اهل ورع است ، او را رها كردند و نزد عمرو بن سعيد آمدند و به او گفتند : يا ابو اميه ، خودت را براى اين كار آماده كن . عمرو گفت : به خدا سوگند انجام مىدهم . مردم شام وقتى كه از نزد وى بيرون رفتند گفتند : او را رها كنيد . سخن او ، سخن زالوست . آن گاه نزد مروان بن حكم آمدند ، در حالى كه وى قرآن مىخواند از او اجازه خواستند و وارد شدند ، به او گفتند : يا ابو عبد الملك ، خودت را براى اين كار آماده كن . مروان گفت : از خداوند خواهان خير و نيكى هستم و بهترين را براى امت محمد ( ص ) از او مىخواهم . بيعت مردم شام با مروان بن حكم روح بن زنباع به مروان بن حكم گفت : من چهار صد مرد مبتلا به جذام به همراه خود دارم . به آنان فرمان مىدهم در مسجد گرد آيند ، وقتى كه فرزند تو عبد العزيز خواست سخن بگويد ، به آنان دستور مىدهم سخنان فرزند تو را تصديق كنند ، در اين صورت مردم گمان مىكنند كه كار تو و فرزندت يكى است . صبحگاهان ، عبد العزيز بيرون آمد تا براى مردم سخن بگويد . وى پس از ستايش پروردگار چنين گفت : هيچ كس از مروان بن حكم براى خلافت سزاوارتر نيست ، او بزرگ و شيخ قريش است . جذاميان گفتند : درست مىگويى . خالد بن يزيد گفت : اين كارى بود كه شب هنگام فيصله يافته بود . مردم با مروان بن حكم بيعت كردند . عمرو بن سعيد به ضحاك بن قيس گفت : آيا به اين كه فرستادهء ابن زبير باشى خشنودى ؟ حال آن كه تو بزرگ قريش هستى . برخيز تا با تو بيعت كنيم . وقتى كه ضحاك بن قيس بيرون رفت تا با او بيعت كنند ، ميانشان جنگ و درگيرى روى داد كه سرانجام ، ضحاك بن قيس كشته شد . عمرو بن سعيد به مردم شام گفت : مردم شام ! دست‌هاى شما مبدل به چراغ‌هايى شده است كه هر كس سعى مىكند دست خود را به آن چراغ‌ها برساند . مروان بزرگ قريش است و از همهء آنان پيرتر ، با او بيعت كنيد . ضحاك بن قيس كشته شده است و ياران او نيز شكست خورده‌اند ، در حالى كه قيس همراه ضحاك بود و يمن نيز همراه عمرو بن سعيد . ياران مروان به او گفتند : به خدا سوگند ما جز از خالد بن يزيد بن معاويه از كسى ديگر هراسى نداريم . تو اگر با مادر او كه دختر هاشم بن عتبه بن ربيعه است ازدواج كنى ، او را شكسته‌اى . مروان نيز از مادر خالد خواستگارى و با او ازدواج كرد . مروان مدتى در شام بود