ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

225

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

از مدت‌ها كه معاويه از دنيا رفت شبى او را در خواب ديدم ، او به من گفت : تو با مردم مدينه مىجنگى ، و كسى به نام محمد بن عمرو بن حزم را خواهى كشت ، اگر او را بكشى از پيروان آتش خواهى بود . پس از مدت‌ها كه دوران يزيد رسيد ، روزى براى اين كه چه كسى به جنگ برود قرعه كشى مىكردند از قضا قرعه به نام من اصابت كرد . با خود گفتم امروز همان روز است من از اين كه بروم خوددارى كردم ولى به اجبار مرا نيز با خود بردند . اما با خود عهد كردم كه كسى را نمىكشم . به ناحيه‌اى رسيديم كه عده‌اى از يارانم با بعضى از مردم در حال جنگ بودند ، من نيز وارد كارزار شدم . به طور ناخود آگاه فردى را كشتم وقتى از نام او سؤال كردم ، گفتند : وى محمد بن عمرو بن حزم است و از آن پس هميشه در اين انديشه هستم كه من از اهل نجات نخواهم بود . تعداد كشته‌شدگان اصحاب رسول خدا ( ص ) و ديگران در مدينه در روز حرّه هشتاد مرد از اصحاب رسول خدا ( ص ) كشته شدند ، چنان كه پس از آن حادثه كسى از بدريان باقى نماند . از قريش و انصار هفتصد نفر ، و از ساير مردم ده هزار نفر . اين حادثه در 27 ذىحجهء سال 63 هجرى روى داد . مردم از اين در شگفت هستند كه همراه ابن زبير عدهء كمى باقى ماندند . در حالى كه جمعيت مدينه بيش از ده هزار نفر بودند . نامهء مسلم بن عقبه براى يزيد وقتى كه مسلم بن عقبه از كار كشتار و غارت مردم مدينه فراغت يافت در نامه‌اى براى يزيد چنين نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم . خداوند را ستايش مىكنم كه خدايى جز او نيست . خداوند ، امير المؤمنين را براى ما حفظ گرداند . ما بر همان آرايشى هستيم كه امير المؤمنين را در دمشق ترك كرديم ، ما خاندان امير المؤمنين را در وادى القرى ديدار كرديم . وقتى كه به مدينه رسيديم مردم مدينه دور شهر را همچون رسول خدا ( ص ) با خندق محافظت كرده بودند . ما به آنان گفتيم اگر از كار خود برگردند ، از امير المؤمنين براى آنان امان مىگيريم ، ولى آنان نپذيرفتند ما نيز به آنها حمله كرديم . آنان را در هر جايى كه بودند گرفتيم و كشتيم و به هيچ كدام از آنها رحم نكرديم . اين نامه را در حالى كه در خانهء سعيد بن عاص هستم و او مريض است مىنويسم .