ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
226
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
وقتى كه نامهء مسلم بن عقبه به دست يزيد رسيد ، در پس عبد الله بن جعفر و معاوية بن يزيد فرستاد و نامه را براى آنها خواند ، عبد الله پس از شنيدن نامه آيهء انا لله و انا اليه راجعون را خواند و معاوية بن يزيد گريه كرد تا جايى كه نزديك بود قالب تهى كند . يزيد به عبد الله بن جعفر گفت : آيا تو ديدى كه من به آنان نيكى كردم و عطاياى بسيارى براى آنان اختصاص دادم . عبد الله بن جعفر گفت : من با خواندن آيهء استرجاع بر آنان ابراز تأسف كردم زيرا آنان بلا را بر عافيت ترجيح دادند . يزيد به فرزندش معاويه گفت : تو چرا گريه كردى ؟ معاويه گفت : بر اين گريه مىكنم كه چه كسى قريش را كشت ، ما آنان را به وسيلهء خودشان كشتيم . يزيد گفت : اين چنين است . مسلم بن عقبه قبل از اين كه از مدينه برود ، پرسش كرد آيا على بن الحسين در مدينه است يا نه ؟ به او گفته شد بلى على بن الحسين در مدينه است . على بن الحسين را نزد مسلم آوردند . مسلم بن عقبه گفت : امير المؤمنين در مورد تو به من سفارش كرد . على بن الحسين گفت : درود خدا بر امير المؤمنين باد و او را پاداش نيك دهد . پس از آن على بن الحسين بيرون رفت . هيچ يك از بنى هاشم علم جنگ را بلند نكرد و همگى به خانههايشان پيوستند و در صلح بودند . مگر سه نفر كه جنگيدند و نتيجهء آن را نيز ديدند . مرگ مسلم بن عقبه و نبش قبر او مسلم بن عقبه از مدينه بيرون رفت و از خود گذشتگىها نشان داد ، او مىخواست ابن زبير را در مكه ديدار كند . در ميانهء را ، حصين بن نمير را فرا خواند و به او گفت : پالان دوز ، امير المؤمنين ، به من سفارش كرده بود وقتى كه مرگ من فرا مىرسد ، تو را به عنوان جانشين خود معرفى كنم ، بشنو ، وقتى كه به مكه رسيدى هيچ يك از مردم قريش را در آن جا سكنى مده ، زيرا آنان در مكه شورش خواهند كرد كه در آن صورت نفاق به دنبال دارد . مسلم بن عقبه وقتى كه اين سخنان را گفت از دنيا رفت و در منطقهء ثنية المشلل دفن شد . پس از دفن مسلم و رفتن مردم ، كنيزى كه از آن يزيد بن عبد الله بن زمعه بود ، شبانه آمد و به نبش قبر مسلم پرداخت . وقتى به لحد رسيد ، شىء سياهى را ديد كه دور گردن مسلم پيچيده شده بود . از هيبت آن شىء ترسيد ، اما پس از مدتى جسد وى را به دار كشيد .