ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

207

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

حسين گفت ، آرى . معاويه گفت : تو را آگاه مىگردانم ، اين كه گفتى مادر تو بهتر از مادر اوست ، به جان خود سوگند مادر تو از مادر او بهتر است زيرا او دختر رسول خدا ( ص ) است . اما در مورد پدر تو و پدر او ، خدا ميان پدر تو و پدر يزيد داورى خواهد كرد . حسين گفت : نادانى تو ، تو را كافى است . معاويه گفت : اما اين كه گفتى تو بهتر از يزيد هستى ، به خدا سوگند ، يزيد براى امت محمد ( ص ) بهتر از توست . حسين گفت : اين تهمت و دروغ است . يزيد شراب مىنوشد ، آيا خريدار لهو و لعب بهتر از من است ؟ معاويه گفت : از سرزنش پسر عمويت درگذر ، اگر تو او را سرزنش كنى ، او تو را سرزنش نخواهد كرد . معاويه رو به سوى مردم كرد و گفت : مردم ، شما مىدانيد كه رسول خدا ( ص ) درگذشت و كسى را به جانشينى خود برنگزيد . مردم ابو بكر را برگزيدند ، بيعت با او بيعت با هدايت بود . او نيز به كتاب خدا و سنت رسول خدا ( ص ) عمل كرد ، وقتى كه موقع مرگش فرا رسيد ، عمر را به جانشينى خود برگزيد . عمر نيز همچون او ، به كتاب خدا و سنت رسول خدا ( ص ) عمل كرد . موقع مرگ ، عمر ، كار خلافت را در شوراى مسلمين قرار داد ، ابو بكر كارى كرد كه رسول خدا ( ص ) نكرده بود ، عمر نيز كارى كرد كه ابو بكر نكرده بود ، همهء آنان بر طبق نظر مسلمانان رفتار كردند . من نيز براى اين كه از اختلاف جلوگيرى كرده باشم ، براى يزيد از شما بيعت مىگيرم . و در اين مورد انصاف را دربارهء شما مراعات كرده‌ام . سخنان عبد الله بن زبير با معاويه عبد الله بن زبير برخاست و به معاويه گفت : رسول خدا ( ص ) رحلت كرد و مردم را با كتاب خدا تنها گذاشت . مسلمانان نيز ابو بكر را به عنوان خليفه براى خود برگزيدند . پس از وى عمر را به جانشينى انتخاب كردند . در حالى كه عمر از نظر نسب از پايين‌ترين درجه در ميان قريش برخوردار بود . عمر نيز تعيين خليفه را در شوراى مسلمانان قرار داد . در آن شورا ، عبد الله بن عمر نيز بود كه از فرزند تو برتر بود . اگر مىخواهى همچون رسول خدا ( ص ) رفتار كن و كار را به دست مسلمانان بسپار تا آنان كسى را براى خود به عنوان خليفه برگزينند .