ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

208

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

و يا اگر مىخواهى همچون ابو بكر رفتار كن و كسى را از قريش بر آنان خليفه قرار ده و يا همچون عمر كن و كار را به شوراى شش نفرى بسپار . معاويه از منبر پايين آمد و به خانه‌اش برگشت و به عده‌اى از همراهانش فرمان داد تا كسانى را كه از بيعت خوددارى كردند نزد او آورند . آنان عبارت بودند از : حسين بن على ، عبد الله بن عمر ، عبد الله بن زبير ، عبد الله بن عباس و عبد الرحمن بن ابو بكر . معاويه به همراهان خود چنين فرمان داد : من شامگاهان به قصد رفتن به شام از مدينه بيرون مىروم ، شما در ميان مردم آواز دهيد اينان به خلافت يزيد رضايت دادند . اگر كسى از آنان سخنى گفت خواه در تأييد و يا در تكذيب ، گردن او را بزنيد . شامگاهان معاويه از خانه بيرون رفت در حالى كه كسانى كه از بيعت با يزيد خوددارى كرده بودند نيز همراه وى بودند . معاويه در حالى كه مىخنديد با آنان سخن نيز مىگفت و همهء آنان لباس‌هايى نو بر تن كرده بودند . ابن عمر لباس سرخ ، حسين لباس سفيد ، ابن عباس لباس سبز و ابن زبير لباس يمانى بر تن داشت . معاويه از ميان آنان گذشت و به شاميان چنين وانمود كرد كه از آنان خشنود است و در ادامه چنين گفت : مردم ، آنان بيعت كردند ، مردم شام ، اينان را امير المؤمنين دعوت كرده است و آنان مراتب پيروى خود را نسبت به امير المؤمنين ابراز داشته‌اند . مردم نيز از ترس اين كه مبادا كشته شوند سخنى نمىگفتند . عده‌اى از مردم شام ناگهان به معاويه گفتند : امير المؤمنين اگر به آنان كوچك‌ترين شكى دارى اجازه بده تا گردن آنان را بزنيم . معاويه گفت : سبحان الله ، خون قريش بر شما حلال نيست . چيز بدى از آنان نشنيده‌ام همهء آنان بيعت كردند . معاويه از مدينه به مكه رفت و بخشش‌هايى به مردم كرد ولى به هيچ يك از بنى هاشم چيزى نبخشيد . ابن عباس به دنبال معاويه رفت و در روحاء به معاويه ملحق شد . معاويه پرسيد كيست ؟ به او گفته شد ابن عباس است . معاويه وقتى كه از خانه خارج شد ، ابن عباس به طرف او آمد و لگام اسب معاويه را گرفت و گفت : كجا مىروى ؟ معاويه گفت : به مكه . ابن عباس گفت : پس سهم ما كجاست ؟