ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
198
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
مروان با گروهى از اقوام خود و خانوادهاش روانه شام شد . وقتى كه دربان كاخ معاويه عدهء زياد آنان را ديد از ورود آنان جلوگيرى كرد ، مروان و همراهان حمله كردند و او را زدند و داخل كاخ معاويه شدند . مروان وقتى كه معاويه را ديد ، وى را كما كان خليفه خواند و در ادامه گفت : خداوند بزرگ است و كسى توانايى روبرو شدن با قدرت او را ندارد . از ميان مردم كسانى را برگزيد كه آنان پايههاى دين او هستند و نمايندگان او بر سرزمينهايند ، به واسطهء آنان ستم از ميان مىرود و عدالت و دين بر جاى آن مىنشيند . پسر ابو سفيان ، كار تو به جايى رسيده است كه كودكان را بر جاى خود مىنشانى . بدان قوم تو نيز دربارهء تو نظرى دارند . معاويه پس از شنيدن سخنان مروان بسيار خشمگين شد ، ولى خشم خود را به واسطهء دور انديشى خود فرو برد . دست مروان را گرفت و گفت : خداوند براى هر چيزى پايهاى و براى هر نيكى نيز پيروانى قرار داده است . خداوند دودمان تو را بزرگوار قرار داد و تو پسر كسى هستى كه چشمههاى بخشش از او جارى است . آفرين بر تو و خاندان تو . گويند معاويه مقدار دريافتى وى را زياد كرد به طورى كه هر ماه هزار دينار بر حقوق قبلى وى افزود و به حقوق هر يك از افراد خانوادهء او يكصد دينار اضافه كرد . مردم مدينه بيعت با يزيد را نپذيرفتند معاويه در نامهاى براى سعيد بن عاص كه كار گزار معاويه در مدينه بود ، از او خواست تا از اهل مدينه براى فرزندش يزيد بيعت بگيرد . وقتى كه نامه به دست سعيد بن عاص رسيد ، وى مردم را به بيعت با يزيد فرا خواند . در اين ميان از فرزندان هاشم حتى يك نفر نيز دعوت سعيد را اجابت نكرد ، عبد الله بن زبير از جمله كسانى بود كه با اين بيعت به شدت مخالفت كرد . سعيد بن عاص در نامهاى براى معاويه چنين نوشت : تو به من فرمان داده بودى ، مردم را به بيعت با يزيد فراخوانم . به تو خبر مىدهم ، مردم در اين مورد به كندى حركت مىكنند ، مخصوصا خاندان بنى هاشم ، از آنان تا كنون كسى اين دعوت را اجابت نكرده است . كسى كه در اين ميان دشمنى خود را كاملا آشكار كرده است ، عبد الله بن زبير است . من بدون بكارگيرى مردان جنگى نمىتوانم از آنان براى يزيد بيعت بگيرم . مگر اين كه خود پيش آيى و نظرت را در اين باره بيان كنى . و السلام .