ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

182

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

نيستند ، آنان كه از روى خدعه و نيرنگ چنين كرده‌اند . شما را بر جنگ با آنان سفارش كردم ولى شما مرا متهم كرديد و گفتيد از آنان بپذير ، زيرا اگر آنان پذيرفته‌اند كه به سوى كتاب باز گردند در اين صورت هر دو گروه خواهان حق هستند ، و اگر پس از آن نپذيرفتند بزرگ‌ترين حجت ما بر آنان است . سپس از آنان پذيرفتم و از آنان درگذشتم ، تا اين كه مدتى ميان ما و آنان تا زمانى كه آن دو نفر حكم به داورى بپردازند و آنچه را كه قرآن زنده كرده است زنده كنند و آنچه را كه قرآن مىرانده است بميرانند ، رأى هر دوى آنان با يك ديگر مختلف بود و متفاوت ، حكم قرآن را فرو گذاشتند و به آنچه مخالف قرآن بود حكم كردند . آن دو از هواى نفس خويش پيروى كردند ، خداوند نيز آنان را از راه محكم و استوار دور ساخت و آنان را به جادهء گمراهى انداخت . در حالى كه اهل گمراهى نيز بودند ، در اين هنگام گروهى از ما جدا شدند و به سويى ديگر رفتند ، تا اين كه به فساد بر روى زمين پرداختند و مؤمنان را به قتل رسانيدند . نزد آنان رفتيم و به آنان گفتيم : قاتلان ياران ما را به ما تسليم كنيد . آنان گفتند : همهء ما آنان را كشته‌ايم ، همهء ما خون يك ديگر را حلال دانستيم ، آنان بر ما به سختى گرفتند ، خداوند نيز آنان را مبتلا به سختىهاى ظالمان ساخت . به شما فرمان دادم تا به سوى دشمن خود حركت كنيد و آنان را شكست دهيد اين در حالى بود كه شما گفتيد : زره ما و شمشيرهاى ما فرسوده شده‌اند و تيرهاى ما به پايان رسيده و ريسمان گمان ما مندرس گرديده است ، به ما اجازه بده ، تا با عده‌اى تازه نفس به سوى آنان حركت كنى . وقتى كه بازگشتيم آنان به كشتن ياران و دوستان ما پرداختند . وقتى كه بازگشتيم و به كوفه رسيديم ، به شما فرمان دادم تا در ميان لشكر باشيد و كمان‌هاى خود را در دست گيريد و خود را براى جهاد آماده سازيد . و زياد به نزد زنان و فرزندان خود نرويد ، كه اين كار باعث آن مىگردد تا قلوب شما رقيق شود و شما را از كار جنگ دور گرداند ، ولى شما نپذيرفتيد و به شهر بازگشتيد . شب و روز خود را در ميان خانوادهء خود گذرانديد ، اين كار ادامه داشت تا اين كه عده‌اى از شما از روى عذر خواهى و عده‌اى ديگر از روى نافرمانى از دور من پراكنده شدند و عدهء اندكى از شما باقى ماند ، آنان نيز كه به شهر وارد شده بودند هرگز باز نگشتند . وقتى به لشكر خود نگاه كردم ديدم 50 نفر همراه من باقى مانده‌اند ، وقتى آنان را نگريستم دريافتم كه نمىتوانم با اين عدهء قليل به جنگ دشمن بروم . پدران شما به سوى خدا باز گشته‌اند ، منتظر چه هستيد ؟ آيا به پيرامون خود نمىنگريد كه نقصان پذيرفته و شهر شما فتح شده است ؟ خواهان چه چيزى هستيد ؟ آنان گرد آمده‌اند و تلاش