ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

157

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

خودش را بفروشد فردا سود خواهد كرد . فقط يك روز فرصت داريد . دشمن شما خوار شده است چنان كه ديروز شما خوار شده بوديد . در اين هنگام بين ده هزار تا دوازده هزار نفر گرد على جمع شدند ، و با شمشيرهاى كشيدهء خود به سوى دشمن حركت كردند . على و مردم همراه او يك حملهء سراسر كردند ، به طورى كه حتى يك صف از مردم شام باقى نماند . معاويه از وضعيت لشكريان خود آگاه شد . على خود شمشير مىزد و كسى روبروى على قرار نمىگرفت مگر اين كه فرار مىكرد . معاويه اسب خود را خواست تا بدين وسيله جان خود را به در برد . وقتى كه پاى خود را در ركاب اسب قرار داد نگاهى به عمرو بن عاص كرد و گفت : پسر عاص ، امروز صبر كن تا فردا مباهات كنى . عمرو گفت : درست گفتى . معاويه از سوار شدن بر اسب خوددارى كرد ، و همراه مردم شام تا شب صبر كردند ، جنگ و گريز به مدت سه روز ادامه داشت . گويند در اسلام هيچ بلا و كشتارى بزرگ‌تر از آن سه روز نبوده است . على در دل تاريكى شب بر سر كسى كه در حال فرار بود ، فرياد كشيد . معاويه صداى نالهء شتر را شنيد ، عمرو را فرا خواند و گفت : چه مىبينى ؟ عمرو گفت : به گمانم كسى در حال فرار كردن است . وقتى كه صبح شد ، مردم شام ديدند على و ياران او در كنار آنان هستند و آنان را به اشتباه انداخته‌اند . معاويه گفت : چنين نيست ، عمرو گمان كردى او فرار كرده است . پس خنديد و گفت : اين كار از كارهاى على است . معاويه دريافت كه در حال نابودى است به مردم شام بار ديگر فرمان داد ، فرياد بزنند و مردم عراق را به كتاب خدا فرا خوانند . در آن روز آشكار شد كه مردم شام خوار شده‌اند . از اين رو قرآن‌ها را بر سر گرفتند و به سوى مردم عراق آمدند و على را مخاطب قرار دادند و گفتند : ابو الحسن ، كتاب خدا را رد نكن . تو سزاوارتر از ما به قرآن هستى . سخنان اشعث بن قيس اشعث بن قيس با عدهء زيادى از مردم يمن نزد على آمدند و گفتند : آنچه را كه آنان مىگويند بپذير ، در آن صورت مردم انصاف را در مورد تو رعايت مىكنند . به خدا سوگند ، اگر از آنان