ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

155

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

پاسخ مردم را كه تو را به كتاب خدا خوانده‌اند بده . زيرا تو به آن [ كتاب ] سزاوارترى ، خداوند بازماندگان را دوست دارد . سخنان عبد الرحمن بن حارث عبد الرحمن برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، فرمان خدا را بپذير و مواظب باش كسانى كه اهل يقين نيستند تو را خوار نكنند . بعد از فرمان ، فرمانى ديگر بده ، و بعد از دستور دستورى ديگر بده . خون آنان و ما ريخته شده است ، حكم خداوند نيز در مورد ما و آنان گذشته است . نظر على بن ابى طالب گويند ، على به سخن اشعث بن قيس و مردم يمن متمايل بود ، از اين رو به مردى فرمان داد تا وى بگويد : آنچه را كه معاويه خواسته است مىپذيريم . معاويه نيز كسى را نزد على فرستاد با اين پيام : كتاب خدا سخن نمىگويد ، ليكن مردى از ما و مردى از شما حاضر مىكنيم تا به كتاب خدا حكم كنند . على نيز اين نظر را پذيرفت . سخنان عمار ياسر وقتى كه على سخنان معاويه را در خصوص فرستادن حكمين پذيرفت ، عمار ياسر برخاست و گفت : يا امير المؤمنين به خدا سوگند ، معاويه چيزى سفيد براى تو بيرون آورده است ، هر كس به آن گفته اقرار كند نابود مىشود و كسى كه آن را منكر شود پيروز مىشود . ابو الحسن ، تو را چه شده است ؟ آيا در دين ما شك كرده‌اى و يا اين كه پس از كشته شدن صد هزار نفر از آنان و از ما به گذشته خود برگرديم ؟ آيا اين سخن معاويه قبل از بيرون كشيدن شمشير بود ؟ قبل از اين طلحه و زبير و عايشه نيز تو را به سوى قرآن فرا خواندند ولى از آنان نپذيرفتى در حالى كه من گمان كردم تو بر جادهء مستقيمى و هر كس كه با ما مخالفت كرد گمراه است و خونش حلال . خداوند در آنچه حكم كرده است تو آن را شنيدى ، اگر اين مردم از گروه مشركان هستند و كافر ، بنابر اين جايز نيست شمشير خود را از آنان كوتاه كنيم . تا اين كه به امر و فرمان خدا برگردند و اگر آنان اهل فتنه هستند باز هم بر ما جايز نيست شمشير را از آنان دور بداريم مگر اين كه فتنه از ميان برود . على گفت : به خدا سوگند ، من در پذيرفتن اين كار مجبورم .