ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
140
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
آن دو گفتند : معاويه كار دشوارى را براى ما پيش آورد . ابو هريره و ابو درداء به خانههايشان در حمص بازگشتند ، عبد الرحمن بن عثمان نزد آن دو آمد و از كار آنان پرسش كرد ، آن دو نيز تمامى موضوع را با او در ميان گذاشتند . عبد الرحمن گفت : از شما كه ياران رسول خدا ( ص ) هستيد ، تعجب است ، به خدا سوگند ، اگر دستانتان شما را كفايت مىكرد ديگر نيازى به زبانتان نداشتيد . نزد على رفتهايد و از او كشندگان عثمان را مىخواهيد در حالى كه شما مىدانيد اگر مهاجران و انصار خون عثمان را حرام مىدانستند ، او را يارى مىدادند . و با على بر كشتن كشندگان او بيعت مىكردند . آيا چنين كردند ؟ عجيبتر از آن رغبت شما به آنچه انجام داديد و به على گفتيد ، كار خلافت را به شورا بسپاريد و آن را از گردن خود بردارد . در حالى كه مىدانيد كسى كه به على رضايت داد بهتر است از كسى كه على را ناپسند داشت . و كسى كه با او بيعت كرد بهتر از كسى است كه بيعت نكرد . شما نزد كسى رفتهايد كه از آزادشدگان است و خلافت براى او جايز نيست . عبد الرحمن بن عثمان ، سخن معاويه با ابو درداء و ابو هريره را براى ديگران نيز بازگو كرد . از اين رو معاويه تصميم به كشتن عبد الرحمن گرفت ، ولى خانوادهء وى مواظب او بودند . سخنان عمرو بن عاص دربارهء على مردى از قبيله همدان كه نامش برد بود نزد معاويه آمد و شنيد كه عمرو سخنانى را در بارهء على بر زبان آورده است . آن مرد به عمرو گفت : عمرو ، پير مردان ما از رسول خدا ( ص ) شنيدهاند كه او مىگفت : هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست ، آيا اين سخن درست است يا نادرست ؟ عمرو گفت : سخن درستى است . ولى من بيشتر از اين را براى تو مىگويم ، هيچ يك از اصحاب رسول خدا ( ص ) به اندازهاى كه على داراى منقبت است ، داراى آن مناقب نيست . آن مرد همدانى با شنيدن اين سخن از عمرو ، ترسيد . عمرو گفت : ولى با فرمانى كه در مورد كشتن عثمان داد آن مناقب را از ميان برد . مرد همدانى گفت : على فرمان داد يا اين كه كشت ؟ عمرو گفت : هيچ كدام ، او كشندگان عثمان را پناه داد و از گرفتار شدن آنان جلوگيرى كرد . مرد همدانى گفت : آيا با اين وجود با على بيعت كردند ؟ عمرو گفت : آرى .