ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
135
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
با اين تفاوت كه پس از آنان كسانى هستند كه مثل آنان باشند اما پس از شما كسى نيست كه مثل شما باشد . شما اگر پيروز شويد بر كسانى پيروز شدهايد كه به جنگ شما آمدهاند و اگر آنان پيروز شوند كسانى را كه پس از شما خواهند آمد نيز مجازات مىكنند . آنان مردمى هستند كه شما را با ديدههاى مردم حجاز و با نازك دلى مردم يمن و سخت دلى مردم مصر و حيله مردم عراق ديدار مىكنند . از پايدارى و نماز كمك گيريد كه خدا با برد باران است . معاويه همراه با لشكريان خود در ميانهء ماه محرم در صفين فرود آمد ، آنان در جايى از صفين جاى گرفتند كه زمينش نرم بود و جايگاه آن وسيع و به فرات نزديك بود . پس از آن نامهاى براى على نوشت و على را از آمدن خود به صفين آگاهانيد . آمادگى مردم عراق براى جنگ على وقتى كه از آمادگى معاويه براى جنگ آگاه شد چنين گفت : مردم ، شاميان با معاويه بيعت كردهاند و معاويه بجز آنان كسى را ندارد كه يارىاش دهند . شما مردم حجاز و عراق و يمن و مصر هستيد . مردم شام ، معاويه را بين خودشان و خدا قرار دادهاند . در صورتى كه معاويه نه در دنيا و نه در آخرت صاحب دعوتى نيست ، وى پيمانى با روميان دارد اگر بر لشكريان معاويه پيروز شويد آنان از مردم روم يارى مىطلبند و به سرزمين آنان خواهند رفت و اگر آنان بر شما پيروز شوند ، نهايت آن مرگ است و جايگاه فرار فقط به سوى خداوند است . معاويه گمان كرده است مردم شام ، اهل بردبارى و پيروزى هستند . به جان خود سوگند ، شما از آنان بدين دو صفت سزاوارتريد ، زيرا شما مهاجران و انصار و تابعين هستيد . امروز روز صبر است و فردا روز پيروزى . گويند ، مردم جديد ورزيدند و از خود چابكى و آمادگى نشان دادند . على ، مالك اشتر را بر مقدمه لشكر و شريح بن هانى را بر كنارهء آن و محمد بن ابى بكر را بر مهاجران و انصار و عبد الله بن عباس را بر مردم بصره ، عبد الله بن جعفر را بر مردم كوفه و عمار ياسر را بر گروه سواران و حسن بن على را بر قلب لشكر گماشت . ممانعت معاويه از رسيدن آب به لشكريان على معاويه در صفين ، ابو الاعور را با چند تن ديگر فرستاد تا مانع از رسيدن آب به لشكر عراق گردند و آنان جوانان عراق را كه براى تهيه آب آمده بودند از رسيدن به آب منع كردند . جوانان برگشتند و به نزد على آمدند و او را از اين كار معاويه آگاه كردند . على به اشعث گفت :