ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

136

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

نزد معاويه برو و بگو كسى كه اين جا آمده است ، غير از اين آب ، آب ديگرى ندارد . اگر ما زودتر از شما به اين جا آمده بوديم مانع استفاده شما از آب نمىشديم . اگر مىخواهى اطراف آب را خالى كنيد و يا اين كه براى به دست آوردن آب ، با شما بجنگيم . اشعث نزد معاويه آمد و گفت : تو از اين كه ما به آب برسيم ممانعت به عمل مىآورى ، به خدا سوگند ما آب مىنوشيم ، به خدا سوگند ما تشنه نخواهيم مرد ، آن هم در حالى كه شمشيرهايمان در دستانمان باشد . معاويه از ياران خود نظر خواهى كرد ، مردى از ياران وى گفت : آنان را تشنه بكشيم ، همانطور كه عثمان را مظلومانه كشتند . عمرو بن عاص گفت : معاويه ، گمان نكن على در حالى كه افسار اسب در دست اوست تشنه مىماند ، او به سوى فرات مىآيد يا آب خواهد نوشيد و يا كشته مىشود . لشكريان را به كنار بگذار تا آنان آب بنوشند . معاويه گفت : به خدا سوگند ، اين نخستين پيروزى است ، به خدا سوگند ، از حوض رسول خدا ( ص ) نخواهم نوشيد اگر آنان از فرات آب نوشند ، مگر اين كه آنان بر من چيره شوند . عمرو گفت : اين نخستين ستم است ، آيا نمىدانى كه همراه آنان كسانى هستند چون بنده و اجير و ضعيف و كسانى كه گناهى بر آنان نيست . فرد ترسو ، شجاع مىشود و با اين كار كسى كه با تو سر جنگ ندارد ، با تو خواهد جنگيد . پيروزى ياران على در به دست آوردن آب زمانى كه معاويه بر آب مسلط شد ، على از تشنگى يارانش اندوهگين بود . شب هنگام موقعى كه على از چادر خود بيرون آمده بود بعضى از ياران خود را مىديد كه از تشنگى مىنالند و از اين كه مردم شام بر آب مسلط شده‌اند شكايت دارند . اشعث نزد على آمد و گفت : امير المؤمنين ، اين مردم مانع ما از رسيدن به آب هستند در حالى كه تو در ميان ما هستى و ما نيز در دست خود شمشير داريم . به خدا سوگند بر نمىگردم ، مگر اين كه آب نوشيده باشم يا اين كه كشته شوم . به اشتر فرمان بده تا فرات را با اسب تسخير كند . على گفت : اين كار به عهدهء توست . اشعث برگشت و مردم را اين چنين فرا خواند : هر كس كه آب مىخواهد فردا صبح اين جا باشد . عدهء بسيارى او را پاسخ دادند . اشعث كار پيادگان را در دست گرفت و اشتر نيز كار سواران را . تا اين كه در نزديكى فرات به يك ديگر رسيدند ،