ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
132
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
من نامه را براى اين ننوشتم تا خواهان بيعت تو باشم . ليكن مىخواهم نعمتى را ياد كنم كه تو از آن بيرون آمدى ، تو دلاور انصار هستى . تو را بر كارى از رسول خدا ( ص ) مىخوانم كه كسى نمىتواند آن را نپذيرد ، پس در اين مورد مرا يارى كن ، آيا اهل نماز از كشتن يك ديگر نهى نشدهاند ؟ يا اين كه عثمان و اهل خانهاش از گروه مسلمانان نيستند ؟ اما در خصوص قوم تو كه انصار مىباشند ، نا فرمانى خدا را كردند و عثمان را رها كردند . از آنان بپرس و خدا نيز در روز قيامت از تو خواهد پرسيد . پاسخ محمد بن مسلمه به معاويه محمد در جواب معاويه نوشت : كسى دربارهء خلافت گوشه گيرى را بر گزيد كه هيچ كس همچون من فرمان رسول خدا ( ص ) را در دست نداشت . من تو را از چيزى آگاه مىگردانم كه هنوز به وجود نيامده است . آن گاه كه شمشير خود را در غلاف كردم و در خانهام نشستم ، در آن هنگام هيچ معروفى نبود كه به آن فرمان دهم و هيچ منكرى نبود كه از آن نهى كنم . معاويه ، به جانم سوگند ، تو چيزى جز دنيا را نمىخواهى و از چيزى جز هواى نفست پيروى نمىكنى . اگر چه تو عثمان را وقتى كشته شد ، يارى كردى ولى وقتى كه زنده بود او را رها كردى . ليكن ما و مهاجران سزاوارتريم كه در جادهء صواب گام برداريم . وقتى كسانى كه نامه به آنها نوشته شده بود دعوت معاويه را اجابت نكردند عمرو به معاويه گفت : معاويه رأى من و خودت را چگونه ديدى ؟ تو را از كار قبل از اين كه آرام گيرد آگاه مىگردانم . معاويه گفت : از آنچه مىترسيدم بر سرم آمد . نامه معاويه به على معاويه در نامهاى براى على نوشت : به جان خود سوگند ، اگر چه مردم با تو بيعت كردند ولى چون از خون عثمان بر كنار نيستى ، همچون ابو بكر و عمر نمىباشى . تو به واسطهء عثمان ، مهاجران را فريب دادى و انصار را از پيرامون عثمان دور كردى . كسى كه از تو پيروى كند نادان است . مردم شام خوددار هستند مگر در مورد كشتن تو . آنان در پى آن هستند كه كشندگان عثمان را به آنان تحويل دهى و پس از آن كار تعيين خليفه را به شوراى مسلمانان بسپارى .