ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

133

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

مردم حجاز حاكم بر مردم هستند وقتى آنان حق را از دست نهادند نوبت مردم شام مىرسد . به جان خود سوگند ، دليل و حجت تو بر اهل شام همچون حجت تو بر اهل بصره نخواهد بود . همچنين حجت تو بر من همچون حجت تو بر طلحه و زبير نخواهد بود . اهل بصره با تو بيعت كردند ولى مردم شام با تو بيعت نكردند . اما در خصوص برترى تو در اسلام و نسبت خويشاوندى تو به رسول خدا ( ص ) ، به جان خود سوگند ، نه آن را مىپذيرم و نه آن را رد مىكنم . پاسخ على به معاويه على در پاسخ معاويه نوشت : نامه‌اى از تو به دستم رسيد كه هواى نفس او را خوانده است و او نيز پذيرفته است . گمان مىكنى آنچه بيعت مرا بر تو استوار نمىكند اين است كه در مورد عثمان گناهى مرتكب شده‌ام . به جان خود سوگند ، تو فقط مردى از مهاجران هستى ، آن چنان كه تو وارد شدى آنان نيز وارد شدند . آن طور كه آنان بر صدر نشستند تو نيز بر صدر نشستى ، خداوند آنان را بر گمراهى گرد نمىكند و آنان را به كورى مبتلا نمىسازد . من امر نكردم تا گناه عثمان را بر دوش كشم و نيز او را نكشتم تا قصاص بر من واجب آيد . اما سخن تو كه گفته‌اى مردم شام حاكم بر مردم هستند . اگر اين طور است مردى را از شام بياور كه در شوراى مسلمانان بوده است يا اين كه خلافت براى او جايز باشد . اگر چنين شخصى را نام ببرى مهاجران و انصار تو را دروغگو مىنامند . در غير اين صورت مردى را از حجاز خواهم آورد كه در شوراى مسلمانان براى تعيين خليفه حاضر بوده است . اين كه گفته‌اى كشندگان عثمان را به تو تحويل دهم ، تو را چه به عثمان ؟ تو مردى از بنى اميه هستى و فرزندان عثمان به او سزاوارتر از تو هستند . اگر مىپندارى كه تو بر اين كار قدرتمند هستى پس به زير پرچم اطاعت درآ ، آن گاه مردم را براى محاكمهء من فرا خوان . اما در مورد اين كه بين شام و بصره تمايز قائل شدى و طلحه و زبير را ياد آوردى ، به جانم سوگند ، كه اين دو كار برابر نيستند . به خدا سوگند ، آن بيعتى عمومى بود و شخص بينا از آن روى بر نمىگرداند و شخص نيك در اين ميان كار ديگرى را شروع نمىكند و به همين بيعت رضايت مىدهد . اما در خصوص حرص و ولع تو دربارهء عثمان ، به خدا سوگند ، تو اين سخن را از روى يقين نگفتى ، اما در خصوص برترى من در اسلام و خويشاوندى من با