باقرى بيدهندى

266

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

بروز ار چشم احساس است بيدار * بشب احساس جان آمد پديد بروز از روزى مردم گشايند * بشب دلهاى مشتاقان ربايند اگر روز آورد بر جسمهاى جان * شب آرد جان بكوى وصل جانان شب ار چشم طبيعت رفت در خواب * دل بيدار گشت از شوق بىتاب شب ار بيدانشان آرام يابند * بشب ارباب دانش كام يابند شب ار آرامش خورشيد خواهند * برامش لعبت ناهيد خواهند شب ار سازد يكى سياره گمراه * به راه آرد هزار استاره و ماه شب ار چشم بتان خونريز باشد * سرمستان نشاط انگيز باشد شب تار آينهء صنع الهى است * بظلمت آب حيوان را گواهى است هزاران چلچراغ روشن از خود * شب افروزد بر اين سقف زمرد بروز ار راز عالم شد پديدار * بشب در پرده رقصد مست و هشيار زر افشان كرد روز ار دامن خاك * پر از در كرد شب دامان افلاك اگر خورشيد باشد خسرو روز * سپاه انجم شب باد فيروز « 1 » تالين لاجزاء القرآن يرتّلونه ترتيلا يحزّنون به انفسهم و يستيثرون به دواء دائهم . ترجمه : قرآن را با فكر و تأمل تلاوت كنند ، با دلى شكسته به درمان درد خويش كوشند . همه شب تا سحر آن عشقبازان * ز شوق دوست چون شمع گدازان كنند اجزاء قرآن را تلاوت * به ترتيب و تفكر و ز درايت كز آن خواندن غمين گردد دل پاك * غمى كان در نشاط آرد نه افلاك كند از فكر در آيات قرآن * هزاران درد جان خويش درمان

--> ( 1 ) شاعر اينجا حكايتى در رابطه با ( شب عاشقان سبحان ) نقل كرده كه حذف گرديد .