باقرى بيدهندى

267

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

كتاب عشق قرآنست درياب * صحيفهء سر سبحانست درياب برو گر عاشقى اين دفتر آموز * ز نور دانش آن دل بيفروز كزين دانش نه دانش‌هاى ديگر * توان گشتن بكوى دوست رهبر كزين دانش رهى از خودپرستى * بياموزى رموز عشق و مستى كز اين جام الستى گر كنى نوش * خودى گردد ز سرمستى فراموش بسوزى خودپرستى و خودى را * بيفروزى چراغ بيخودى را هر آن دانش كه ناز و نخوت آرد * فزون در دل هوا و شهوت آرد كجا درمان درد خودپرستى است * كجا آن مى ز صهباى الستى است ميى كان عقل را هشيار سازد * دل از خواب هوس بيدار سازد فزايد مستيش هشيارى دل * زدايد دارويش بيمارى دل روان هشيار و دل پر نور سازد * غرور و مستى از جان دور سازد مى شيرين پاك آسمانى است * ز قرآن جو كه تاك آسمانى است كتاب سر لاريبى است قرآن * ظهور شاهد غيبى است قرآن شهود غيبى و غيب شهودى است * صعود قوسى و قوس صعودى است خوشان آنان كه شب زين دفتر عشق * همى خوانند نام دلبر عشق خوشا آنان كه هر شب تا سحرگاه * بدين خوش نغمه از دل بركشند آه تو هم زين داستان عشق فرمان * ( الهى ) ساز درد خويش درمان « 1 » نقل از كتاب مجموعه اشعار الهى

--> ( 1 ) مرحوم شاعر « ره » اين خطبهء على ( خطبهء همام ) را كه در اوصاف متقين براى همام انشاء كرده در كتاب مستقلى نيز به نام نغمهء الهى ، چاپ كرده‌اند