باقرى بيدهندى
265
گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )
گريزند از فريب خط و خالش * نخواهند از خرد نقد وصالش دل پاكان ز اوساخ طبيعت * نخواهند افسر و كاخ طبيعت هزاران نقش اگر گيتى برآرد * به چشم خاكيان زيبا نگارد بخاكى طايران عرش پرواز * نبگشايند هرگز چشم پرناز كسى كز عشق سرمست نگار است * مدام از شوق دل سرگرم يار است كجا با اين جهانش آشنائى است * كه پر نيرنگ و رنگ بيوفائى است ( احوالشان در شب بدين منوال است ) امّا اللّيل فصافّون اقدامهم ترجمه : كه چون شب درآيد ( به نماز ) بر پاى ايستاده . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . « 1 » بشب مردان كه در ره تيزگامند * بسان شمع سوزان در قيامند بشب مرغان حق را سوز و ساز است * به خاك عشق شب روى نياز است شب آن معراجى عرش آشيانه * فسبحان الذى اسرى ترانه فراز بارگاه عرش بنشست * ز جام لى مع اللَّه گشت سرمست شب آن مه تافت بر جاى پيمبر * سپهر عشق را بخشيد زيور سزد شبرا كه شاه كشور عشق * چنين گفت از دل دانشور عشق كه مشتاقان حق چون شمع سوزان * بشب استاده با قلب فروزان همى خوانند خوش در پرده با شور * چو شمع از دفتر عشق آيت نور بكويش غير آه شب روان نيست * نسيم صبحگاه آگاه از آن نيست بروز ار چهرهء گلهاست شاداب * بشب فرياد بلبل ميبرد تاب
--> ( 1 ) شاعر اشعار بلندى در وصف شب در اينجا داشتند كه بيشترين آن را بخاطر اختصار حذف نموديم .