باقرى بيدهندى

263

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

برنج صبر تن در ده زمانى * پى آسايش جان جاودانى شكيب اى جان كه دوران بىمدارا * نبخشد جرعهء آبى گوارا مدارا كن كه گردون كجمدار است * بپاى اى دل گر او ناپايدار است اگر عهد محبت را نپائى * نيابد گوهر جانت صفائى ز ما صبر و ز گردون بىقرارى * ز دلبر ناز و از دل آه و زارى ( الهى ) با شكيبائى همى ساز * نياز آور چو آن دلبر كند ناز ز راه پارسايان پيروى كن * ز تاج صبر بر سر خسروى كن كه صبر اشراق خورشيد روانست * سر ايمان و تاج خسروانست كه صبر آن خوش‌نهال باغ اميد * بر ، آسايش دهد در عمر جاويد كه صبر تلخ شيرين‌تر ز قند است * بدون عشق كان شيرين‌پسند است تجارة مربحة يسّرها لهم ربّهم ترجمه : اين احوال و كردار تجارتى است سودمند كه تنها خداى بر ايشان ميسر فرمود : در اين بازار پرسود و زيان بود * ز لطف ايزد آنان را همه سود نگارنده نظام آفرينش * نكوتر ساخت نقش اهل بينش جهان بازار و سودا پارسائى * گر آسان سازد الطاف خدائى بر اين سودا اگر يك مشترى نيست * از آن پرسودتر سوداگرى نيست نه اين سودا بسعى خود توان كرد * ز لطف خاص بخشد ايزد فرد نكويان را هم از فيض ازل بود * نه كز جهد خود اين سوداى پرسود بفرمان ازل آيد كم و بيش * ز دريا موج را جنبش نه از خويش و گر نه در حساب ملك هستى * كجا نظم بلندى بود و هستى نه مهر و مه بذات خود برافروخت * نه خاك اين گلشن‌آرائى خود آموخت كدام استاره گشت از خود فروزان * كدام آتش به حكم خويش سوزان