باقرى بيدهندى
262
گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )
نياز دانه و آز تنعم * كشد هر مرغ در دام تألم ز حرص آهوان ناگه درافتاد * پلنگى خشمگين بر جان صياد تو نيز از هوشمندى پند بنيوش * سبكتر بار حاجت گير بر دوش مبادا بار سنگين نيازت * دراندازد بچاه حرص و آزت ز حال پارسايان راز بشنو * سبكرو زير اين چرخ سبكرو و انفسهم عفيفة ترجمه : و جان بعفت آراسته . ز خوى عفت آن مردان آگاه * رهانيدند جان از نفس بدخواه برون كردند ياد شهوت از دل * نبودند از فريب نفس غافل بعفت مرغ زيرك رسته از دام * كه شهوت را هلاك آمد سرانجام به عفت دست شهوت ميتوان بست * ز كيد نفس و مكر آسمان رست بعفت نه چو آن پرهيزكاران * قدم در بارگاه شهرياران بدين خو نفس سركش را مسازى * علم بر عرش ايمان برفرازى بدين خود مرغ جان نغمهپرداز * بگلزار تجرد كرد پرواز تو نيز اى جان چو آن زيباجمالان * بكوه معرفت رعناغزالان برون آى از سراى تنگ اوهام * بعفت نه به راه معرفت گام صبروا اياما قصيرة اعقبتهم راحة طويلة ترجمه : چند روزى كوتاه رنج برند كه در پى آن آسايشى دراز يابند . جزاى صبر آنان يك دو روزى * بيامد راحت جاويد روزى دو روزى صبر از اين لذات بايد * كه در پى راحت جاويدت آيد شتابد چرخ افسونگر تو مشتاب * بصبر از لذت اكنون روى برتاب در اقليم روان آسايش جان * رهين ترك شهوتهاست ميدان