باقرى بيدهندى

253

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

چو مرغانى كه دايم حق سرايند * به گوش هوشياران خوش‌نوايند تو دانى قصهء عشاق چونست ؟ * كه از هر گفته تأثيرش فزونست سخن چون منطق عاشق سرايد * چو آه بيدلان از دل برآيد هر آن حرفى شد از دل بر زبانى * نشيند همچو تيرى بر نشانى و ملبسهم الاقتصاد ترجمه : زندگانى به اقتصاد كنند هم آنان در لباس اقتصادند * بهر كارى قرين عدل و دادند نه چون طاوس زينت كرده تن را * نه چون گل چاك داده پيرهن را ز سرد و گرم عالم بىتظاهر * بدن را پوش و جان را با تفاخر لباس دانش و تقوى بجان پوش * نه بر تن جامه بر طبع زنان پوش زن از آرايش تن گشت خرسند * بزيبائى جان مرد خردمند نئى شاهد بر عنائى مپرداز * چو گل صد چاك گردان جامهء ناز بتقوى هر كه جان خود بياراست * بملك جاودانش روى زيباست بهر كار از ره پرهيزكارى * نگه دار اعتدال ار هوشيارى چو آن پاكان همه تقوى خصالند * بهر رفتار زيبا ز اعتدالند و مشيهم التّواضع ترجمه : با خلق فروتن و متواضع باشند برفتارند با مردم فروتن * نيارند از تواضع بر زبان من تواضع پيشه كن كز خودپرستى * در افتى ناگه از بالا بپستى سر از باد تكبر دار خالى * كه آتش بارد اين باد خيالى ميازار از تكبر خلق و هشدار * كه اين خوى بدت روزى كند خار