باقرى بيدهندى

254

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

مبين خود را كه خودبين همچو شيطان * نبيند تا ابد الطاف يزدان غرور و خودپسندى گشته معجون * بطبع مردم نالايق دون تواضع خلق مردان كريم است * تكبر خوى اوغاد لئيم است تواضع خاك را سرو چمن كرد * تواضع قطره را در عدن كرد ببين در خويش عجز و بينوائى * مبين در كس بكبر و خودنمائى كه تنها پادشاه فرد سبحان * مقام كبريائى راست شايان برازى كز زبان عشق گوئيم * ز دل نقش تكبر پاك شوئيم نبيند عاشق صادق پديدار * در اين گلشن به غير از خويشتن خار خلايق را كه مرآت جمالند * نكو بيند كه در حد كمالند غضّوا ابصارهم عمّا حرّم اللَّه عليهم ترجمه : چشم از آنچه خداى بر آنان روا نداشته پوشيده‌اند به روى هر چه ناشايسته باشد * دو چشم پاك‌بين‌شان بسته باشد همه چشمند چون نرگس پديدار * و ليكن باز بر رخسار دلدار نظر بر روى غير يار بستند * بديده خار از اين گلها شكستند در اين گلشن چو ديده برگشايند * تماشاى گل آرامى نمايند نظر آن به كه افتد بر رخ دوست * همى بيند جهان آئينه اوست خدايت چشم روشن داده بينوش * و ز آنچه گفته منگر ديده درپوش نظر وقف جمال دوست بنماى * دو چشم پاك بين آن سوى بگشاى چو بلبل در نگر آن نغز گلزار * نه چون زاغ و زغن بر اين خس و خار به چشم عقل بين روى گل‌آرا * نه خار زشت اين بيغوله صحرا چو مشتاقان حق گر چند روزى * در اين بتخانه از بت چشم دوزى نمائى در گلستان وصالش * به چشم دل تماشاى جمالش