ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

2106

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

از شصت فرسنگ نمىباشد . در « بستان السياحه » در گلشن پنجم كه حرف جيم است ( در ص 235 ) شرحى نوشته بخلاصه اينكه : جندق بفتح جيم و سكون نون و فتح دال و قاف ناحيه‌ئى است از سمنان ، هوايش گرم و نخلستان فراوان دارد و چند قريهء معموره در آن است ، آبش از قنات و مردمش همگى شيعى مذهب و قومى عرب‌اند كه از قديم آمده آنجا ساكن شده‌اند ، و اشخاص خوب از آنجا ظهور نموده . آنگاه صاحب عنوان را ذكر كرده و فرمايد : شخصى دانشمند و شاعرى پايه بلند بود ، با فرقهء عرفا سازگار و از ابناى روزگار در آزار است ، چندگاه در خدمت مولانا احمد نراقى بود و از وى اذيت بسيار مشاهده نمود « 1 » تا بالاخره مولانا را هجو نموده و در آن مضامين خوب پيدا كرده ، و در وقتى كه من در كاشان بودم همواره به منزل من آمده مؤانست مىنمود و سخنان خوب بيان مىفرمود و خط را خوب مىنوشت و اشعار خوب مىگفت و اين بيت از اوست : بيا ساقى بياور آن شراب ارغوانى را * كه يك ته جرعه‌اش آدم كند مازندرانى را انتهى . و در « مجمع الفصحا 2 : 580 » نيز وى را عنوان كرده و قريب بمضامين مذكوره درباره او نوشته . و به‌هرحال ، ميرزا ابو الحسن صاحب عنوان از شعراء درجهء اول مائه سيزدهم و از سخن‌طرازان نامى و سخنوران مهم آن دوران بشمار آيد . شرح احوالش در بسيارى از كتب نوشته كه بهتر از همه و جامع آنها كتابى است كه آن را حبيب يغمائى ( كه در 1320 بيايد ) مخصوص احوال او تأليف كرده و از آن چنين برآيد كه وى ميرزا رحيم بن حاجى ابراهيم قلى جندقى است و در حدود 1196 در قريهء خور جندق متولد شده و در هفت‌سالگى كه به شترچرانى مشغول بوده امير اسماعيل خان عرب عامرى فرمانرواى بيابانك وى را ديده و از وطنش سؤال مىكند يغما مىگويد : ما مردمك خوريم * از عقل و ادب دوريم

--> ( 1 ) چنان كه پس ازين مذكور خواهد شد يغما به سمت وزارت حكومت بكاشان رفته و در اين صورت چه اذيتى از مرحوم نراقى مشاهده كرده ! جز اينكه بگوئيم غرض نويسنده امر بمعروف و نهى از منكرهاى آن نايب الامام و حجة الاسلام بوده است ، و اللّه العالم . م .