ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

2107

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

امير اسماعيل خان كه خود اهل فضل و كمال و ذوق بوده چون اين كلام را از يك بچه هفت‌ساله شنيد پى بقابليتش برد و باجازهء حاجى ابراهيم قلى وى را همراه خود برده و در تعليم و تربيتش همت گماشت و يغما تا هفت سال درس خواند و سپس در رديف منشيان امير اسماعيل خان قرار گرفت و آداب تيراندازى و سوارى را ياد گرفته و بشعر گفتن مشغول و تخلص خود را مجنون نهاد ، و بالاخره ترقى كرده تا منشىباشى و پيشكار امير اسماعيل خان شد . تا در سنه 1216 كه امير اسماعيل خان بدولت وقت ياغى شده و پس از آن شكست خورده و به طرف خراسان فرار كرد و سردار ذو الفقار خان حكمران سمنان و دامغان گرديد . در اين وقت جعفر سلطان نامى از طرف سردار بجندق كه در آن وقت ظاهرا از توابع سمنان بوده براى سربازگيرى آمد و از روى غرض شخصى يغما را جزو سربازان نموده و بسمنان آورد و وى آنجا شرح حال خود را بسردار گفت و او يغما را از سربازى معاف و او به سمت منشىگرى و معاونت در خدمت سردار اقامت نمود و مدت شش سال در نزد وى بود و كتاب « سرداريه » را از قول او كه جز ( زن قحبه ) فحشى ديگر نمىداده بنظم آورده و بعد از آن به افساد حساد ، سردار با وى بغضب شده و در اثر آن او را مضروب و محبوس نمود و چندين سوار براى ضبط اموال او و كسانش بجندق فرستاد و آنها نهايت صدمه و غارت اموال بكسان او وارد آوردند . و يغما پس از مدتى ماندن در سياه‌چال از حبس رها شده و در اين وقت نام و تخلص خود را از ( رحيم و مجنون ) به ( ابو الحسن و يغما ) تبديل و بدان هر دو موسوم و متخلص و معروف گرديد چنان‌كه در مقطع غزلى فرمايد : مرا از مال دنيا يك تخلص مانده مجنون است * به كار آيد گر اى ليلىوش آن را نيز يغما كن بعد از آن به لباس درويشى درآمده و چندين سال سياحت بلاد و امصار نموده و ضمنا به زيارت عتبات و بغداد هم رفته و خود را بمشرب تصوف وانمود كرد لكن مذهب شيخيه را اختيار و در أعمال دينى آن را به كار مىبرد ، و بعد از برگشتن از عراق عرب كه سردار هم وفات كرده بود بجندق رفت و پس از شش ماه از راه يزد بتهران آمد و بمناسبت تصوف و درويشى با