ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
مقدمه 71
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
« مكارم الآثار » در شرح احوال رجال دورهء قاجار شمهيى است از وسعت احاطه و اطلاع وى نسبت به فنون مختلف رجال و تاريخ . كليت و گسترش در مطالب كتاب به نحوى است كه رجال دورهء قاجار ، از فقيه و شاعر ، فيلسوف و عارف ، اديب و سياستمدار ؛ و بالاخره رجال شرق و غرب با تحقيقات مستوفى و ژرف در آن درج و منعكس گرديده است ، و در جامعيت چنان است كه در يك جا شرح احوال علامه بزرگ شيخ مرتضى الانصارى را بتحرير درآورده و جاى ديگر ترجمه ارونيك امريكائى را در خامه كشيده است ، و ضمن اينكه زندگى فتحعلى شاه قاجار را با شاهزادگان يادآور شده عباس پاشاى مصرى و تيمور شاه افغانى را نيز از نظر دور نداشته است . از همه مهمتر مكارم اخلاق و نكات انسانى آن بزرگمرد است : گفتارش صادقانه و كردارش مخلصانه بود ، تواضع و زهد و خلق و خوى نيك ، از صفات بارزش بشمار مىآمدند ، و در امر معاش بسيار قانع و خرسند و از آلودگيها بدور بود ، شعاع بصيرتش از آن نافذتر بود كه سراب ماديات فريبش دهد و تجملات و بهرههاى مادى ديدهاش را بربايد ، و شك نيست كه جملهء اين اوصاف علائم و نشانههاى دوستان خدا و رستگان از هوس و هوا است كه پس از مرگ مشمول اين جمله و گفتارند كه : « اولياء اللّه لا يموتون بل ينتقلون من دار الى دار » . كسانى كه بعشق حق زنده گشتند نخواهند مرد و ازين زندگى ياوه و بازيچه بحيات جاويد انتقال خواهند يافت . مرحوم حبيبآبادى نيز ازين عده بود كه رخت ازين جهان بربست و خضروار رهسپار چشمهء حيات و سرمنزل ابديت گرديد . وى مرد اين دنيا و جغد اين ويرانه جاى نبود ، پرندهيى بود از عالم ملكوت و طايرى بود طوبىنشين كه سرانجام قفس تن را كه خار جانش بود درهم شكست و به كوى دوست پرواز كرد . إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ . اگرچه صورت ظاهر و وجود ملكى وى دستخوش فنا گشت و كالبد خاكيش رو بتلاشى نهاد اما حقيقت ملكوتى و هستى معنويش همچنان باقى است ، و بقول مولوى : خاك شد صورت ولى معنى نشد * هركه گويد شد تو گويش نه نشد ! تأثر ما تنها از فقدان شخص او نيست زيرا عمر پربركتى را پشتسر گذارد و به آنچه