ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
مقدمه 57
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
راهبر باشد . بىدريغ خواهنده و جوينده دانش را مىپذيرفت ، در دل او مىآويخت و از هر كتاب كه نمىدانست و نمىشناخت با او سخن مىگفت . راست بگويم دستش مىگرفت و پا به پا مىبرد ، پدر علم بود و مادر كتاب . من البتّه اين را در همان اوائل كه تازه بكتابخانه شهردارى - يگانه كتابخانه وقت اصفهان - مىرفتم درك كردم و بعدا دانستم كه اصلا و واقعا چنين بوده است ، معلم آنجا آمده بود و به كم و يا بهتر بگويم به هيچ مىساخت تا بخواند ، ديگران را با خواندن آشنا سازد ، تا با معشوقگان خويش همان كتابهاى غبارآلود دمساز و همنشين باشد . حقيقت را كه او معلم بود و تعليم درست هم او بود كه مىداد و چه خوب تعليمش كارگر مىافتاد . با همان عشق و علاقه خواند و خواند و نوشت و نوشت ، روزان و شبان در پشت زانوى تحقيق و دقت و پژوهش تا « مكارم الآثار » افتخار آثار او و هر اثر بوجود آمد . همينجا بگويم كه دل از همه چيز برداشت و در معشوق نهانى خويش حسب حال علاقه باطنى خود نهاد . از مالومنال و جاه و جلال اين دل بركند و يكسره سر عشر كتاب در پيشنهاد و بمطالعه و تحرير نشست . من وقتى مىشنودم كه بزرگ بزرگان جهان مطلوب كل طالب اسد اللّه الغالب فرموده است : دنياى شما براى من بىارزشتر است از عطسه يك بز و يا از آنهم خوارتر و حقيرتر ، حقيقت آن را درك نمىكردم تا در وجود معلم آن حالت را يافتم و به چشم خويش ديدم كه درياى ساكن روح او را متاع اين جهانى از هرچه بگيرى تكان نمىداد و چيزى از اين نوع كه مردم ديگر را مىفريبد در دل او نمىآويخت . وجود معلم ما از عشق به پاكى و راستى و حقيقتخواهى و حقيقتجوئى آنقدر تا به حد قدوسيت سرشار بود كه براى آنكس كه بحقيقت او را مىديد گوهرشناس بود . ساير امتيازات او كمتر جلوهگر مىگشت . آرى اينچنين بود آن استاد استادان و فورا بگويم كه در عالم تحقيق و تتبع حضرتش يكسره دقت بود و يكلحظه دقت از وى جدا نمىشد . گفتهاند و گفتهاى نيكوست كه علم انسان زائيده دقت است ، معلم ما با دقت مىخواند و با دقت مىنوشت و با دقت پژوهش مىكرد . در نثر او هيچگونه اغلاق و تعقيد به چشم نمىخورد ، اسلوب عبارت او چه در لفظ و چه در معنا ساده بود و آسان ، درست سهل و ممتنع . آسان زندگانى مىكرد ، آسان كار اين جهان را مىگرفت مگر از همين روى بود بحقيقت كه اينگونه آسان و روان هم