ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 52

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

ما ان مدحت محمدا بمقالتى * لكن مدحت مقالتى بمحمدا بقلم محمد مهريار استاد دانشمند به ياد معلم به ياد پاكى و راستى و نيكى من همچنين‌ام كه كف دست ! اگر كسى خوى مرا بداند بياسايد ، ظاهرا و باطنا شمس تبريزى هنوز ما را اهليت گفت نيست * كاشكى اهليت شنودن بودى ، تمام گفتن مىبايد و تمام شنودن شمس تبريزى مدتى بود بيمارگون بود و زبون احوال و همه دوستانش سخت از اين احوال اندوهگين بودند . خبر مرگ او جانم را بسوخت تا چه افتاد و چه شد كه آن درياى بيكران حافظه و دقت و مراقبت و علاقه و دلبستگى بحقيقت و علم پا در دامان خاك كشيد ، در دامان سكوت و در بستگى ، آه و صد آه از اين دنيا ، گفتار رودكى از خاطرم گذشت كه اين جهان فسانه و باد است « * »

--> ( * ) شاد زى با سياه چشمان شاد * كاين جهان نيست جز فسانه و باد رودكى