ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 53

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

شايد چنين باشد و ما هم افسون افسانه و باد و شايد از افسانه و باد هم پست‌تر و پائين‌تر ، و ازاين‌جهت است كه دانايان و بينايان جهان آن را شايسته دلبستگى نيافته‌اند ، بر آن دست افشانده و از آن درگذشته‌اند . شايد ، بله شايد ولى دريغا كه اگر فسانه هم باشد و چون باد بىبنياد ؛ فسانه و بادى شگفت است چونكه در فسانه و باد ديگر رنج نيست ، بيمارى نيست ، زحمت و تلاش نيست و صدمت مزاحمت ديگران نيست . نمىدانم دقت كرده‌ايد كه حيات آدمى چگونه گرفتار اين چهار است ، و همين چهار است كه جان و تن او را در تمام لحظات زندگى پريشان و مضطرب مىدارد و سرانجام او را با جسمى زبون و انديشه‌اى بپايان آمده و قواى روانى از هر حيث و هرگونه ناتوان و نارسا بكام اين زمين سرد و اين خاك سياه ، فرودگاه واپسين همه آدميان و آرامگاه ابدى همه انسانها ؛ فرومىبرد ، آنجا مىآرامد ، نيست و نابود مىشود ؟ جاى اين پرسش هميشه بوده است و ازاين‌پس نيز خواهد بود و همين‌ها است كه حكيمان و شاعران را بانديشه و ناله انداخته است . رودكى مىگويد : هان تشنه جگر مجوى زين باغ ثمر * بيدستانيست اين رياض دودر بيهوده ممان كه باغبانت بقفا است * چون خاك نشسته گير و چون باد گذر اين‌ها همه هست و بجاى خويش درست است و مجموعه زندگى آدمى نيز از آنها بيرون نيست ، ولى با اين همه حيات آدميان جلوه‌ها و جنبه‌هاى درخشانى دارد كه نمىشود آنها را پائين و پست خواند و يا ناچيز و بىبها دانست . اين جلوه‌ها و جنبه‌هاى مطلوب و محبوب اتفاقا كم نيست و در عين حال همانند عمر خود آدمى نيز كوتاه و زودگذر نمىباشد ، طولانى است آن‌چنان‌كه عمر و بقاى آن از عمر و بقاى خود انسان درمىگذرد و از مرور دهور تجاوز مىكند ؛ گوئى پيوندى با ابديت دارد و به‌همين‌جهت است كه بر خلاف آدمى نابود نمىشود و از همين روى نيز نمىشود آنها را پست و ناچيز خواند ، دست‌كم گرفت و به هيچ شمرد . فى المثل آنجا كه انسانى ، همين انسان با همين جثه خرد و اندام كوچك در تلاش است و در تكاپو ، راهى و وسيلتى مىجويد و به نيروى انديشه ژرفكاو خويش‌افزارى مىيابد كه از رنجها ، رنجهاى همه آدميان بر روىهم كم كند و بر آسايش و آرامش آنان بيفزايد ؛ نه اينجا ديگر همين حيات بىقدر و بها و افسانه مانند آدمى اعتبار پيدا مىكند و ارزش دارد ،