ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 23

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

و بتعويق نيفتد . اين بود شرحى مختصر ( و البتّه نارسا ) دربارهء معرفى شادروان معلم حبيب‌آبادى ، كسانى كه فرصت كافى داشته باشند و بنوشته‌هاى آن بزرگوار مراجعه كنند بيقين خواهند دانست و پذيرفت كه اگر در آغاز اين مقاله اين شعر را در وصف معلم نوشتم : از شمار دو چشم يك‌تن كم * وز شمار خرد هزاران بيش سخنى بگزاف نگفته و راه چاپلوسى و مدح بى جا نپيموده و طريق ناصواب برنگزيده‌ام . اما معرفى معلم در زمينه اخلاق : با وجود همهء فضائل علمى كه اندك از بسيار آن يادآورى شد ، به نظر من فضيلت معلم در اخلاق نيك و وارستگى او است نه در دانش و آگاهيهاى وى . در محفل باشكوهى كه در آبانماه 1353 شمسى از طرف اداره كل فرهنگ و هنر بر پا شد ، و همچنين در مجلس بىريا و صميمانه اما مجلل و با ارزشى كه روز يكشنبه دهم مردادماه از طرف اولياء معظم و اساتيد محترم دانشگاه اصفهان براى يادبود آن شادروان تشكيل گرديد بعرض سروران گرامى و حضار محترم رساندم كه : بنده و هركس مانند بنده است نمىتوانيم مقام وارستگى و بىاعتنائى بمال و منال شخصى مانند معلم حبيب‌آبادى را درك كنيم و خدا را شاهد مىگيرم كه اين گفتار انعكاس صادق عقيده و پندار من است . چگونه من مىتوانم تصور كنم كه مردى بيش از شصت سال در هر روز لااقل دوازده ساعت بدون هيچ‌گونه غرض دنيائى و بدون توقع پاداشى به كار تحقيق ، مطالعه و نگارش بپردازد و با لقمه نانى كه از زراعت مختصرى بدست مىآيد با كمال قناعت بسازد ؛ محكوم كم از خودى نگردد و به خدمت چون خودى كمر نبندد ! عجبا ! در جهانى كه از صدر تا ذيل ، همه نفوس را انديشه‌هاى مادى فراگرفته و جز با دربندان سيم و زر و خواسته و جايگاه با كسى روبرو نمىشويم ، چسان مىتوان انگاشت كه مردى بند بگسل و آزاد است و به‌هيچ‌وجه در بند سيم و زر نيست ! در زمانى كه ظلمت ماده‌پرستى و رنج تيره و تار خواهندگى زر و سيم و اسكناس و چك و سفته يا باغ و ويلا و آپارتمان و غيره همه را سردرگريبان و آلوده ساخته است و انسان