ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
21
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
آن ديار ، و خود از عرفاء و شعراء بوده ، و تخلص بهجت مىنموده . ميرزا عبد الحميد ، در ريعان جوانى و عنفوان زندگانى از علوم رسميه بهرهمند شده ، و بمفاد الخط لأهل العلم جمال ، خط نسخ تعليق را نيكو نوشتى و از زحمت بنان ؛ بنان رسيدى ، و بمحنت نويسندگى معيشت نموده و منت از حاتم طائى نكشيدى ، و هميشه مايل بصحبت أرباب حال و أصحاب كمال بودى ، و مدتها با صاحب عنوان طريق معاشرت و مجالست پيمودى ، و إظهار خلوص عقيدت نمودى ، و چندى با مرحوم حاج محمد - حسين حسينى كه در 1249 بيايد أبواب آمد و شد گشودى ، و گاهى برحسب حال و مقال أشعار نيكو سرودى . و از آن جمله اين چند شعر نوشته شد : چه جلوه كرد ندانم نگار عشوه گرم * كه هركه را نگرم روى او است در نظرم أسرار خرابات و رموز دل عشاق * گفتن بر بيگانه سزاوار نباشد رندى به راه عشق سبكبار مىرود * كاول قدم بخانهء خمار مىرود و او در حدود هزار و دويست و پنجاه و اندى وفات كرده ، چنانكه در « فارسنامه - 2 : 133 » فرموده . و فهرست أسماء شعرائى كه بهجت تخلص دارند در 1223 بيايد . ششم : مرحوم حاجى عبد الرسول اشتهاردى كه در 1230 بيايد . هفتم : مرحوم ميرزا على ، ثابتعلى قهفرخى ( ره ) . قهفرخ معرب كوه فرخ ، و نام قريهاى است در بلوك چهارمحال اصفهان ، و مرحوم ميرزا على چنانكه نيز در « طرائق 3 : 131 » نوشته ، مردى عارف و شاعر بوده ، و أشعارى در أسماء أقطاب سلسلهء نعمتاللهيه از زمان خود تا امام عليه السلام بنظم آورده كه اين چند بيت از آنها است : گفت پيغمبر كه دانش كن طلب * خواه در چين خواه در شام و حلب كن طلب از مهد تا وقت لحد * علم روزان و شبان با جهد و جد علم را ز افواه مردان ياد گير * هرچه غير از قول مردان ؛ بادگير مرد كبود ؟ آنكه از دنيا گذشت * آنكه از دنيا و ما فيها گذشت جز خدا از هركه بينى پا كشيد * رخت از خشكى سوى دريا كشيد آنكه از ياد خدا آتش فروخت * أولين دم هستى خود را بسوخت