ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

22

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

آرزوى خويش بر يكسو نهاد * بر بساط لطف حق پهلو نهاد اين گروه رند ربا نيستند * ديگران مردان اين ره نيستند بيشهء شيران نه جاى روبه است * خرمن آتش نه مأواى كه است خود نه جولانگاه خفاش است اين * منظر مهر ضياپاش است اين چون‌كه منزلگاه رندان است اين * بهر زاهد طرفه زندان است اين چون سخن از حلقهء مردان رسيد * پس قلم بايد بهر دفتر كشيد هركه در راه طريقت ره رود * بايد از مردان ره آگه شود پس نگارم نسبت اين سلسله * از دل شيران برآرم ولوله گرچه از مردان اين ره نيستم * پيرو پيران ربا نيستم تا بود جان چاكر أهل دلم * مهر ايشان است در آب و گلم بر در پيران اين ره بنده‌ام * من سگ اين آستان تا زنده‌ام گر بخوانندم سگ اين آستان * پاى بگذارم بفرق فرقدان بندهء درگاه سلطان ولى * چاكر أهل صفا ثابتعلى چون رخ از هر دوجهان برتافتم * اين لقب از پير كامل يافتم پير كامل قطب گردون كمال * مظهر حق در درياى وصال در شريعت پيشواى أهل دين * در طريقت مرجع أهل يقين آنكه از جام وفا مست على است * در گشاد كارها دست على است ( تا آخر ) هشتم : مرحوم آقا محمد تقى عارف اصفهانى ( ره ) كه بناء بمسطورات ( ص 131 ) نيز در شيراز متولد شده ، و امر معيشت از تجارت مىگذرانيده ، و در أوائل حال بكمند عشق جوانكى عطار گرفتار ، و ببوى محبت او مشام جان را معطر مىكرد ، و آخر بمفاد المجاز قنطرة الحقيقة ، جذبات شوق إلهى در كانون دلش جلوات نموده و به خدمت صاحب عنوان رسيد ، و حلقهء ارادتش را در گوش جان و دل كشيد ، و در زمرهء فقيران صداقت كيش و درويشان ارادت‌انديش درآمد ، و اين أشعار آبدار از أفكار أبكار اوست : تا دلم با درد عشقت كرد خوى * دردهايم جمله درمانى گرفت