ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
مقدمه 41
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
و بناء براين كه فعل رباعى مجرد ، متعدى ؛ و مطاوعهء آن ؛ رباعى مزيد تفعلل است ، روا باشد كه اگر كسى ديگرى را بشاگردى خود بگيرد گويند : تلمذ ، و آنكه آن را قبول مىكند بگويند : تتلمذ . قال في « المنجد » : تلمذ الولد فتتلمذ ، اتخذه تلميذا . ( ج ) : تلاميذ و تلامذة ، و هو من تعلم منك علما أو صنعة انتهى . و روا باشد كه همين رباعى مجرد متعدى را مانند مزيد آن لازم گرفته و فاعل تلمذ را خود شاگرد را گيرند . قال فى « أقرب الموارد » : تلمذ له و تتلمذ : صار تلميذا له انتهى . و قال فى « رياض العلماء » : و أخطا من ظن أن تاء . مزيدة و يجعله مشتقا من لمذ ، بل رباعى انتهى . و در اين زمان ما ؛ بر تمام ألسنه و مكتوبات اهل علم و ادب حتى فحول ادباء ( الا ما شذ و ندر ) اين غلط ؛ دائر ، و همه آن را از لمذ بباب تفعل دانسته و تلمذ بتشديد ميم با فتح در فعل ماضى ، و ضم در مصدر ، و متلمذ بكسر در اسم فاعل استعمال مىكنند ، و اين غلطى سخت ناشايسته و زشت است . 10 - حاشيه : در « كنز اللغات » فرمايد : حاشيه : طرف و كناره ، و در « كشف الظنون 1 : 415 » فرمايد : حاشيه عبارت از اطراف كتاب است ، و بعد از آن ؛ عبارت از چيزى شده كه در آن اطراف نوشته مىشود انتهى . و در « الذريعة 6 : 7 و 8 » شرحى مستوفى دربارهء حاشيه نگاشته كه ما را ازهرجهت از بحث در اطراف آن بىنياز مىنمايد . و اينك ترجمهء آن چنين است كه مىفرمايد : حاشيه ، زيادات و إلحاقات و شروحى است كه در اطراف كتابها مىنويسند ، و آن از حشو بمعنى زائد ، يا از حاشيه بمعنى كناره از باب تسميه حال بنام محل است ، و چندان فرقى با تعليقه ندارد . ( تا اينكه فرمايد ) : همانا تاريخ تعليق حواشى بر كتب در اسلام برمىگردد به زمان انتشار خود آن كتب ، زيرا هركسى كه چيزى از علم خوانده و مىتوانسته بنويسد ؛ اين نوع تصنيف را از دست نداده ، چه إبداء رأى براى هركسى كه مىتواند ؛ امرى طبيعى خواهد بود ، و همانا قبل از قرن عاشر ، حاشيه نوشتن منحصر بوده بكشف غوامض مسائل و شرح بعضى از عبارات پيچيده ، و از حواشى بعد از اين تاريخ