ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
مقدمه 40
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
نداشته باشد ، و تصنيف آن است كه : فراهمكنندهء آن از خود مطالب علمى و تحقيقات و نتايج افكار و معلومات خود را در آن بياورد . 8 - تعليقه : در « المنجد » گويد : تعليقه چيزى است كه آويخته شود بر كنار كتاب يا دور و كنار آن ، و جمع آن تعاليق است انتهى . و در « الذريعة 4 : 223 » فرمايد : تعليقه ، شرح و بيان بر بعضى از مواضع هر كتابى است كه غالبا در دور و كنار آنجاى كتاب نوشته مىشود و تقريبا چندان فرقى با حاشيه ندارد ، الا اينكه نوشتن اطراف كتب معقول را غالبا تعليقه مىگويند ، پس شايد كه بعضى از اين نوع نوشتنها را تعليقه گويند تا اشاره بدقت مطالب و تحقيقات عقليهء آن بوده باشد ، و در ( ج 6 ص 7 ) فرمايد : گويا أهل علوم عقليه نخواستند تعليقات فلسفى خود را بحاشيه بنامند براى اينكه معنى حشو ( يعنى زيادتى ) از آن نمايان است انتهى . 9 - تلميذ : در « رياض العلماء » ( على ما نقل عنه ) فرمايد : تلميذ بكسر اول چو قطمير خادم و غلام صانع و يادگيرندهء صنعتى است ، و تاء آن اصلى و وزنش فعليل است و إهمال دال ؛ لغتى در آن است انتهى . و در « اقرب الموارد » فرمايد : بعضى گفتهاند : آن كسى است كه وامىگذارد خودش را بر معلمى تا او صنعت خود را به ياد وى بدهد ، چه علم باشد يا غير آن ؛ پس مدتى او را خدمت مىكند تا آن صنعت را از او ياد گيرد انتهى . و در « كنز اللغات » آن را بكلمهء شاگرد معنى كرده . پس از اين كلمات معلوم شد كه : تلميذ بكسر در اصل لغت بمعنى خدمتكار است ، و چون كسى مىخواهد چيزى يا كارى را از كسى ياد گيرد و چندى در خدمت او مىباشد ، آن يادگيرنده را تلميذ ياددهنده گفتهاند ، و بعد از آن براى اينكه بگويند كسى اينطور بوده ؛ فعلى جعلى براى آن اختيار و برطبق آن فعل مصدر و اسم فاعل و غيره درست كردهاند ، و آن را مانند بسيارى ديگر از أفعال جعلى ، فعل رباعى مجرد گرفتهاند و گفتهاند : تلمذ چو دحرج . قال في « رياض العلماء » : تلمذه تلمذه ، كدحرجه دحرجة بمعنى خدم انتهى .