شيخ محمد شعيب
19
مرآت الاولياء ( فارسى )
ميان ايشان عقد اخوت بست و بشرف زيارت و ادراك نيل مصاحبتش اجازت فرمود - روزى ادريس عليه السّلام با وى التماس كرد « اى برادرا ترا با ملكالموت محبت است و در اعزاز و اكرام تو كوشش و سعى بسيار مىكند ، مىخواهم از وى التماس كنى تا اجل مرا تاخير كند تا من بقيه عمر خود را در خدمت و اطاعت بگذرانم » فرشته گفت : يا نبى اللّه ! مگر قضيه واقعه " فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ " « الف » از جمله يقينيات است " فرمود " بلى و لكن تو اين درخواست با ملكالموت در ميان آر " - آن فرشته از حق تعالى اذن طلبيد ، فرمان آمد كه اى ملك ادريس را بردار ، نزد ملكالموت ببر تا حال خود با ملكالموت بگويد - اين فرشته ادريس عليه السّلام را برداشت و به آسمان چهارم برد و نزد آفتاب بنهاد - بعد از آن نزد ملكالموت آمد و گفت " اى برادر ! حاجتى دارم مىخواهم برآرى گفت آنچه توانم برآرم " گفت برادرى دارم از جنس بشر ادريس نام التماس مىنمايم كه در اجل او تاخير كنى " گفت " اين بدست من نيست ، اما اين مقدار توانم كه از اجل و هنگام رحلت وى ترا خبردار كنم تا آنچه تواند ساختگى خود كند " گفت " خوش باشد " ملكالموت ديوان فوت پيش آورد و در وى نظر كرد و گفت " اى فرشته ! از حال كسى سؤال مىكنى ، عجب دارم كه اين شخص اين زمان نميرد " فرشته گفت " آن چون باشد ؟ ملكالموت گفت در اين دفتر چنين ثابت افتاده كه اين شخص نزد خورشيد فوت شود و اين مرتبه كرا مسلّم گردد ؟ " گفت " اى برادر من او را آوردهام و نزد خورشيد گذاشتهام و نزد تو آمدهام " گفت " برو كه وى غالبا فوت شده زيراكه از حيات وى چيزى باقى نمانده " آن فرشته بازآمده ديد كه ادريس عليه السّلام رحلت نموده روح آشيانهء قالب را پرور ده « ب » فرشتگان هفت آسمان بر وى نماز كردند « ج » و او را در بيت المعمور مقبور ساختند و اكنون آنجا مدفون است ، وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا « د » عبارت از اين واقعه است - اين روايت از ابن عباس رضى اللّه عنه است و در روايت ديگر وهب بن منبه رضى اللّه عنه
--> ( الف ) النّحل 61 . ( ب ) غح - روح ايشان قالب را پرواز داده ، ولى قياسا روح از آشيانهء قالب پرواز كرده ، است . ( ج ) غح ، مظ - گذاردند . ( د ) مريم 57 .