ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )

18

الفهرست ( فارسى )

و ادهم يسفرّ عن ضدّه * كما سفّر الليل اذ ودّعا « 1 » بعثت اليك به اخرسا * يناجى العيون بما استودعا « 2 » صموت اذا زرّ جلبابه * لبيب فان حلّه امتعا « 3 » تخبّر انواره جامع « 4 » * يروح و يغدو لها مجمعا « 5 » تلاقى النفوس سرورا به * و تلقى الهموم به مصرعا « 6 » فلا تعدلن به نزهة * فقد حازما تبتغى اجمعا « 7 » ابو بكر زهيرى « 8 » اين اشعار را كه ابن طبا درباره دفاتر سروده است براى من خواند : للّه اخوان افادوا مفخرا * فبوصلهم و وفائهم اتكثر « 9 » هم ناطقون به غير السنة ترى * هم فاحصون عن السرائر تضمر « 10 » ان ابغ من عرب و من عجم معا * علماء مضى فيه الدفاتر تخبر « 11 » حتّى كانّى شاهد لزمانها * و لقد مضت من دون ذلك اعصر « 12 » خطباء ، ان ابغ الخطابة يرتقوا * كفى و كفّى « 13 » للدفاتر منبر « 14 » كم قد بلوت به الرّجال و انما * عقل الفتى بكتاب علم يسبر « 15 »

--> ( 1 ) سياهى كه پرده از ضد خود بردارد همچنان‌كه شب‌هنگام رفتنش پرده از روز برفكند . ( 2 ) با آن براى تو گنگ زبانى فرستادم كه هرچه در دل دارد با ديده با تو در ميان گذارد . ( 3 ) بخاموشى گرايد اگر بند جامه را بسته باشد و اگر باز كند دانشمنديست كه تو را بهره‌مند سازد . ( 4 ) ف ( تخبر انواعه جامعا ) . ( 5 ) انوار آن خبر از جايگاهى مىدهد كه مردم دسته‌دسته به آن رفت و آمد دارند . ( 6 ) ديدارش نفوس را شادمانى بخشد و غم و اندوه را قتلگاهى باشد . ( 7 ) هيچ نزهتگاهى با آن برابرى نتواند و هرچه را كه آرزومند باشى به تو ارزانى دارد . ( 8 ) ف ( ابو بكر زهرى ) . ( 9 ) خدا ياور برادرانى است كه ما را مفتخر داشتند و ما بوصل و وفاى ، آنان چيزها بدست آورده‌ايم . ( 10 ) سخن پردازند بىآنكه زبانشان ديده شود و جستجوكننده چيزهائى هستند كه در سينه‌ها نهفته باشد . ( 11 ) اگر جوياى علمى از عرب و عجم باشم دفاتر است كه مرا از آن آگاه سازند . ( 12 ) بدان‌سان كه من همان زمان را مىبينم و حال آنكه قرنها از آن زمان گذشته باشد . ( 13 ) ف ( كفى كفى ) ( 14 ) خطبائى باشند كه من اگر سخن‌سرائى بخواهم بر دستانم بالا روند و دستانم براى دفاتر همچو منبرى باشد . ( 15 ) چه بسا مردمانى را كه با آن آزمايش نمودم و خردمندى هر جوانى بكتاب علمى سنجيده گردد .