ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )

302

الفهرست ( فارسى )

( و ابرص اص « 1 » لوجهه ربّاض * يرى السعاية دينا و قلبه ممراض ) « 2 » ( معمر در سال دويست و پانزده وفات يافت و اين كتابها از اوست : كتاب المعانى . ) ( كتاب الاستطاعة . كتاب علة القرسطون و المرأة . كتاب الجز الذى لا يتجزأ و القول بالاعراض ) ( و الجوهر . كتاب الليل و النهار و الاموال ) . ( ثمامة بن بشر ) ( ابو بشر ثمامة ابن اشرس نميرى ، از نميريان خالص ، و از بزرگان متكلمان معتزله ) ( و از نويسندگان بليغى است كه نزد مأمون جاه و منزلتى پيدا كرده ، و وزارت را به او تكليف ) ( نموده و او نپذيرفت ، و در اين‌باره سخنان مشهور و مدونى دارد كه بمأمون گفته ، تا عذرش ) ( را قبول كرد ، و هم اوست كه بجاى خودش احمد بن ابو خالد را براى وزارت بمأمون ) ( پيشنهاد نمود و پيش از مأمون در خدمت رشيد بود ، و براى خاطر برمكيان از او دلتنگى ) ( پيدا كرده و نزديكى از خادمان « 3 » خود او را زندانى نمود ، بزندان كه رفت از همان‌جا برشيد ) ( نوشت : ) ( عبد مقرّ و مولى شتّ نعمته * بما يحدّث عنه البدر و الحضر ) « 4 »

--> ( 1 ) در اصل بىنقطه است . ( 2 ) اگر كلمه بىنقطه را ( فياض ) بخوانيم معنا چنين است : پيسى او فراوان و در صورتش بينى پهن و استخوان خوابيدهء دارد و سعايت و سخن‌چينى را آئين خود داند و دلش آكنده به بيماريست . ( 3 ) تك اضافه دارد ( او را نزد غلامش . . . زندانى نمود . و او كه مىخواند : ( ويل - للمكذبين مىگفت : واى بر تو ، مكذبان انبياء عليهم السلام ! و او را كتك مىزد و مىگفت تو زنديق هستى ، و اين خبر را وقتى برشيد دادند كه قصد عفو او را داشت - چون براى بستگى با برمكيان بزندان افتاده بود - و رشيدان خبر را كه شنيد خندان گرديده و پاداش خوبى به او داد . وقتى بمأمون گفتند كه او پيش پاى طاهر بن حسين برنمىخيزد ، ولى براى ابو هذيل برمىخيزد و ركاب را براى او مىگيرد كه پياده شود ، مأمون از وى كه جويا شد ، گفت ابو هذيل سى سالست كه استاد من است ) . ( ر . ك . تكملة ( الفهرست چاپ 1348 ص 3 ) . ( 4 ) بندهء مقر هستم و اقرار ببندگى سرورى دارم كه نعمتش آن‌چنان همگانى است كه شهرنشينان و مردم بيابان آن را بر زبان آورند .