ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
292
الفهرست ( فارسى )
( آن را از جانب خداى متعال آورده است « 1 » ) . ( حسن بن ابو الحسن بصرى ) ( مكنى بابو سعيد ، ولادتش در دو سال به آخر خلاف عمر بود ، و در سال يكصد و ده وفات ) ( يافت ، و هشتاد و نه سال داشت . وى در خراسان براى ربيع بن زياد كتابت كرده ، و در ) ( حدود سه سال نيز كاتب انس بن مالك بوده ، و از كسانى است كه بابن اشعث دست بيعت داده ) ( و از زاهدان و عابدان بشمار مىرفت . هنگامى كه ابن اشعث فرارى شد ، و بجستجوى پيروانش ) ( برآمدند ، حسن بر حجاج درآمد ، حجاج وى را سرزنش كرده و زينهارش داد ولى او ) ( بگفته حجاج اعتمادى پيدا نكرده و پنهان شد تا وقتى كه حجاج درگذشت . و از گفتههاى ) ( او در وقت شنيدن خبر مرگ حجاج اين است : خدايا تو او را هلاك و نابود ساختى ، پس ) ( سنت او را نيز از ميان بردار . و باز گفته است : شبپرك كم ديدى رو بسوى ما آورد كه ) ( بر بهترين شتران سوار بود : و بهر سو مىتاخت و با شقاوت او را معذب مىداشت ، و با سركشى ) ( و طغيان همه را تهديد كرده و مىگفت : مرا بشناسيد ، و بشناسيد مرا . آرى ما تو را شناختيم ) ( كه خداوند تو را دشمن دارد ، و همچنين بندگان صالح او . دستش را با همان انگشتان ) ( كوتاهى كه داشت بسوى من دراز كرد . و خدا داناست كه با آن دست هيچوقت مهارى را ) ( در راه خدا نگرفت . و از تأليفات حسن است : كتاب التفسير للقرآن . كه گروهى آن را ) ( روايت كردهاند . كتاب الى عبد الملك بن مروان فى الرد على القدرية ) . ( و اصل بن عطا ) ( ابو حذيفه و اصل بن عطاء ، برده بنى ضبه ، و بقولى بردهء بنى مخزوم ؛ در مدينه به دنيا ) ( آمده ، و وى را بدين جهت غزال مىگفتند كه هميشه در سوق الغزل مىنشست تا صدقات خود را ) ( به زنهاى پاكدامن و با عفتى كه در آنجا مىبيند بدهد . وى گردنى دراز و زبانش در تلفظ ) ( - راء - لكنت داشت . و با اين وصف به اندازه به سخنرانى توانا ، و بر كلام عرب مسلط ) ( بود كه مىتوانست حرف راء - را در سخن خود نياورد . و در يكوقتى كه دربارهء بشار بن برد ) ( سخنرانى مىكرد ، گفت : آيا كسى نيست كه اين كور مكنى بابو معاذ را بقتل رساند ، به خدا ) ( سوگند اگر غافلگيرى و اغتيال از خوى غاليان نمىبود ، كسى را مىفرستادم كه در خوابگاهش )
--> ( 1 ) جب در حاشيه دو جا دارد ( كذب ابو الهذيل و عثمان - هذا كذب على اللّه و رسوله و هذا باطل و افتراء و ترويج لقبحهم قبحهم اللّه ) .