شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

ديباچه 79

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

همهء چيزها يك باره آفريده شدند و جهان آنگاه سر و سامانى يافته است كه روان بر تن افزوده شده است . لينيوس از آپولنس تيرى خورده و در اوبونيا مرده و بر گورش نوشته‌اند كه : ليبيوس ثبسى پسر اورانيا داراى تاج زيبا در اينجا كه كرانهء بيگانه‌ايست غنوده است . اينان كه فلسفه را آفريده‌اند يونانىاند چه نام آنان هم از زبان بيگانه نيامده است . آنان كه ميخواهند آفرينش فلسفه را از بيگانگان بدانند يكى از گواههاى آنها اينست كه ارفئوس تراكايى است و او را از فيلسوفان ديرينه بشمار مىآوردند . گر چه اين درست است مگر اينكه من از سوى خود از خودم مىپرسم : چگونه مىشود كسى را فيلسوف خواند كه دربارهء خدايان سخنى گويد آن گونه كه خود ساخته است ، آنكه بىشرمانه لغزشهاى مردمى را به خدايان ببندد و آن رسوايى و ننگى را كه مردم شايد گاهى انجام دهند بر گردن آنان بگذارد . اگر چه گويند كه ارفئوس را زنانى پاره پاره كردند ولى از نوشته‌اى درديوس ماكدونيا برمىآيد كه تندرى او را زده است و آن نوشته چنين است : موساها در اينجا ارفئوس تراكايى خنياگر راستين با بربط زرين را به خاك سپرده‌اند همان كه زئوس او را از بالاى آسمان با درفش دردناكى زده و كشته است . آنان كه فلسفه را آفريدهء بيگانگان مىپندارند راه ديگرى نيز پيش گرفته و سخنان كسانى كه دربارهء آغاز فلسفه در سرزمينهاى گوناگون گفته‌اند بر زبان مىآورند كه خردمندان برهنهء ورزندهء هندو و دروئيدس‌ها رازها و گفتارهاى بخردانه‌اى دارند و در آنها