شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

461

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

و درين هنگام « 63 » به قوت روح القدس « 64 » عجايب بسيار اظهار مىساخت ، و علاوهء « 65 » كينه و عداوت ايشان مىشد . پس آن جماعت بر تكفير و كشتن او اجتماع كردند « 66 » ، چيزهاى بزرگ بزرگ به او نسبت دادند ، چنانچه گفتند : او دعوى نبوت مىكند ، و حال آنكه او برى بود ازين دعوى « 67 » . حق سبحانه و تعالى حاسدان را زيانكار و بدروزگار سازد . 128 ، 21 - سلطان را بر قتل او تحريك كردند ، او ابا كرد . آنچه نوشتند به پدر او صلاح الدين اين بود كه : « اگر اين مرد مىماند دين و دنيا را بر شما مىشوراند ، و فاسد مىگرداند » به پسر خود نوشت بايد كه او را بكشى . او نكشت . مرتبهء ديگر نوشت « 68 » و تهديد بر آن اضافه نمود كه اگر او را نكشى حكومت حلب را از تو باز مىگيرم . و در كيفيت قتل او سخنان مختلف شنيده‌ام : بعضى را گمان آنكه او را در بنديخانه انداختند و منع شراب و طعام كردند تا مرد « 69 » ، و برخى گويند كه : او خود منع نفس از طعام نمود تا فوت فرمود « 70 » ، و بعضى بر آنند كه او را خفه نمودند ، و ديگرى مىگويد كه : به شمشير كشتند ، و قومى [ 121 - الف ] برانند كه از ديوار قلعه انداختند و سوختند . 128 ، 22 - حضرت رسالت را در خواب ديدند كه استخوانهاى او را جمع ساخته بود و مىگفت : اين استخوانهاى شهاب الدين است . 128 ، 23 - ميان او و ميان فخر الدين مارونى ، ساكن مارون ، صداقت و يارى بود و صحبت‌ها مىداشتند . فخر الدين با صاحب خود مىگفت كه چه ستوده و پاكيزه است اين جوان ! من نديده‌ام مثل او و مىترسم

--> ( 63 ) - د : و اسكات مىفرمود و در آن هنگام . ( 64 ) - د : + چون . ( 65 ) - د : علاوهء زيادتى . ( 66 ) - د : جماعت سرنگون كشتن او اتفاق كردند . ( 67 ) - د : او ازين دعوى برى بود . ( 68 ) - د : ديگر باز نوشت . ( 69 ) - د : انداختند و طعام و شراب ازو بازداشتند تا فوت شد . ( 70 ) - د : از طعام و شراب كرد تا به مبدأ خود پيوست .