شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

462

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

بر او از كثرت تهور و شهرت و بىملاحظگى او كه مبادا اينها سبب قتل « 71 » و تلف او شوند . چون از صحبت او مفارقت نمود و به حلب آمد و به فقهاى آنجا مناظره و مباحثه كرد بر همه فايق آمد و نتوانستند با او برابرى نمود ، و بغض و كينهء ايشان زياده‌تر « 72 » و بيشتر از پيشتر شد . 128 ، 24 - ملك ظاهر مجلسى آراست و او را حاضر گردانيد و اكابر و فضلا را نيز حاضر ساخت تا بشنوند آنچه ميان او و ميان ايشان از مباحثه گذشته است . پس شيخ « 73 » در آن مجلس به ايشان سخنان بسيار گفت بر نهجى كه جملگى سكوت ورزيدند و ظاهر گشت بر ظاهر فضل و زيادتى مقام او و پيش ظاهر قدر او افزود ، و قرب او زياده گشت ، و صاحب وقار و تمكين شد و توجهش « 74 » مقصور به او شد . اين نيز باعث ازدياد تشنيع او گشت . محضرها به كفر او درست نمودند و به دمشق پيش صلاح الدين فرستادند و گفتند : اگر اين مرد مىماند « 75 » اعتقاد ملك را فاسد مىگرداند ، و اگر رها مىكند به هر ناحيتى كه رفت احوال آن ناحيت « 76 » را به فساد مىكشاند ، و چيزهاى ديگر هم بر اين افزودند . 128 ، 25 - پس صلاح الدين پيش « 77 » ظاهر فرستاد كه سجلى به خط قاضى و افاضل به من رسيد كه اين « 78 » جوان كشتنى است ، و بايد كشت و او را بكش و رها مكن « 79 » به وجهى از وجوه . چون شيخ را اين حكم محقق گشت و حال را برين منوال ديد ، گفت مرا در خانه محبوس سازيد و طعام و شراب مدهيد تا آنكه به اللّه كه مبدأ كل است و اصل شوم . پس

--> ( 71 ) - د : سبب فوت . ( 72 ) - د : زيادتر . ( 73 ) - د : و او را با اكابر و فضلا حاضر ساخت تا بشنود مباحثى كه ميان ايشان مذكور شده است شيخ . ( 74 ) - د : ورزيدند بر ظاهر فضل او ظاهر شد و قدرش افزوده و قربش زياده گشت صاحب وقار و تمكين گشته توجهش . ( 75 ) - اساس : و گفت كه اين مرد اگر مىماند . ( 76 ) - اساس : احوال ناحيه را . ( 77 ) - اساس : پس صلاح پيش ، د : « پس » ندارد . ( 78 ) - د : قاضى و اهالى آنجا به من رسيد كه آن . ( 79 ) - اساس : بكشيد و رها مكنيد .